Saturday, December 24, 2011

انگیزه م باش

دلم می خواد انگیزه م باشی
انگیزه آشپزی یاد گرفتنم
انگیزه خونه دار شدنم
انگیزه آواز خوندن و رقصیدنم
انگیزه ماتیک زدن و عطر زدنم وختی از راه می رسی
انگیزه مهاجرت کردن و رها کردنم
انگیزه بزرگ شدنم
زن شدنم
انگیزه مادر شدنم
دلم می خواد انگیزه م باشی
انگیزه بودنم

Thursday, December 15, 2011

یادتونه بچه که بودیم
وختی می خوردیم زمین تا مامان بوس نمی کرد خوب نمی شدیم
بوسای جادویی!!!!
حالا من که سرم درد می کنه
تا کی باید منتظر جادوی بوست بشینم، هان؟!

اگه قصد اومدن داری، بگو تا جاهای دیگه مم درد بگیره خو :)))))
یادتونه بچه که بودیم
وختی می خوردیم زمین تا مامان بوس نمی کرد خوب نمی شدیم
بوسای جادویی!!!!
حالا من که سرم درد می کنه
تا کی باید منتظر جادوی بوست بشینم، هان؟!

اگه قصد اومدن داری، بگو تا جاهای دیگه مم درد بگیره خو :)))))
اون قسمت زیزیگولو بود قابلمه جادویی،… یادتونه!
بعد هی همه غذا می خوردن و می خوردن و سیر نمی شدن
فکاشون پیاده شده بود اما سیرمونی نداشتن
حکایت دل منه که تو عشق تو
سیرمونی نداره لامصب… از نفس افتاد دلم بس که عاشقی کرد!
ینیااااا آدم با عشقش بره
تو بر و بیابون یه قهوه خونه گیر بیاره
که دور تا دور تختاشو پلاستیک کشیدن و
توش اجاقای خوراک پزی گذاشتن
واسه گرم کردن یه آجر هم گذاشتن رو اجاق
تا دستاشونو رو آتیش گرم کنن
بعد دوتایی قلیون بکشن با تنباکوی هلو و نعنا
چایی بریزم براش و نبات بندازم توش براش
بعد حرف بزنیم و من
هی نیگاش کنم و نیگاش کنم و
عاشقی کنم… همین
بسه دیگه…. چی می خوام مگه!؟
زندگی خعلی هم شیرینه اصن
بیشتر از نبات توی چاییش حتی!
یه درده تو کله م
مث توپ پینگ پونگه
پهلوی راست می خوابم قل می خوره میاد راست
پهلوی چپ می خوابم میاد چپ
طاق باز می خوابم می ره پشت سرم
الانم که نشستم دارم نتاتونو می خونم
داره بالا پایین می پره و تکلیقش معلوم نیس
خسته م کرده یه جورایی
فک کنم یه فین محکم بکنم از تو گوشم، چشام یا دماغم بیاد بیرون… عخ خ خ
من کیسه آب جوشمو دوس دارم
کیسه آب جوش نارنجیمو
وختی سرم درد می گیره
یا دلم، یا کمرم یا حتی شست پام
کیسه آب جوش همیشه به دادم می رسه
دردمو درمون می کنه
اما
وختی تو باشی پیشم
دیگه دردی نیس که بخواد برام درمونش کنه
خودت یه پا ژلوفنی برام عزیززززم
بعضی وختا (شاید واسه چن ساعت البت) آرزو می کردم چی می شد زن خونه بودم؟!
ینی مجبور نبودم کار کنم و می موندم خونه اونوخ
تموم دغدغه م این بود که واسه آقا چی ناهار درس کنم
راه به راه می رفتم آرایشگاه و موهامو هر روز یه رنگ می کردم
کلاس شنا، گل چینی، آشپزی ژاپنی حتی
خعلی تفننی و خوش خوشک کتاب می نوشتم و تصویر سازی می کردم
رختا رو می شستم و تو آفتاب پهن می کردم و خودم هم زیر آفتاب می خوابیدم
بعدم عصرا دست ۴تا بچه مو می گرفتم و می رفتیم پارک بازی می کردیم
آقا هم میومد همه مونو می زد زیر بغلشو می برد شام بیرون
بعد خوش و خرم سال ها زندگی می کردیم
آقای رئیس
یه چن تا درخواست داریم از حضورتون
بی زحمت یه چن تا بخاری برقی واسه دفتر بگیرین
یه دونه زیر میزی
یکی هم واسه تو مستراح
یه دونه تو آسانسور
یه دونه هم واسه نازیلا گربه علی آقا
دستتونم طلااااا

پ.ن. در غیر اینصورت به راه حل های صدفانه رو میارماااا... قصد تهدید ندارم اما این میزا چوبیه، اینم کبریته تو دست من... مهم هم نیس که مونده تا چهارشنبه سوری حالاحالاها!!! زردی من از تو، سرخی تو از من :))))
یه وختایی حضورت کمرنگ می شه
نمی دونم چرا
می دونم به هر حال یه روزی
گذشت زمان اون شور و هیجان اول آشنایی رو معتدل می کنه
چون عشق وارد مرحله عمیق تری می شه
ریشه می دوونه،… موندگارتر می شه
آروم می گیره اصن
با اینکه اینا رو می دونم
اما من همیشه می ترسم
از ناامنی ها
رها شدن ها
از دست دادن ها
می ترسم خو، دست خودم نیس
اون وختایی که حضورت کمرنگ می شه
 -  Comment  -  Hangout  -  Share
همیشه نیته که مهمه
مثلن من امروز به اصرار دوستم آلو خریدم و
فقط با دیدن بسته ش مشکلاتم حل شد... چه روحی، چه جسمی :))))))))))))))))))

بچه فیل خونگی من

من یه بچه فیل خونگی می خوام… تپل مپل و بامزه… یه بچه فیل با موهای تیغ تیغیش که بلد باشه جیششو بگه و خودشم بره سر توالت فرنگی بشینه!… گاهی هم همچین خوش خوشک منو با خرطومش بلن کنه و پرتم کنه تو دیوار… هه هه هه… هیچ می دونی اگه بخوام ناخونای یه بچه فیلو لاک بزنم، چن تا سطل لاک باس بخرم! وای که چقدر گوشواره لازم دارم واسه گوشای پت و پهنش… بعدم که حسابی خوشگل شد، یه قلاده می بندم گردنشو و می برمش تو خیابون پیاده روی! هر کی هم اعتراض کرد، به فیل م می گم از روش رد شه و با کف زمین یکیش کنه… تازشم نگران سربازی رفتنشم نیستم چون کف پاش صافه!… هر چند با لاک و گوشواره احتمالن باس دختر باشه… یه بچه فیل خونگی که با گوشاش، گوش فیل درس کنم، در کونش یه دکه بزنم و راه به راه به ملت چس فیل بفروشم... باهاش قایم باشک بازی کنم و همیشه خودم برنده شم ( آخه یه بچه فیل خونگی کجا می تونه قایم شه که دیده نشه، هان؟!)... باهم دیگه تمرین ترومپ زدن کنیم! ( فیلا با استعدادن با خرطومش از هر چی ترومپته بهتر می زنن)... ببرمش دندوناشو ارتودونسی کنم! و شبا با هم بشینیم کنار شومینه کتاب بخونیم و چس فیل پف بدیم! :)))) .... بی زحمت یکی برام یه بچه فیل خونگی کادو بیاره! مادرشم مال خودتون! :))))
نشانه شناسی مقوله جالب و هیجان انگیزیه
که تو ایران به فراماسون شناسی، فراماسون تحمیلی، فراماسون زورچپون و همینی س که هس
محدود شده، موتسفانه
من هیشوخ تو هیچ قرعه کشی برنده نشدم
هیشوخ بهم زنگ نزدن
که شوما برنده یه دستگاه خودرو شدین!
یه ویلا
شمش طلا
یه سفر به جزایر قناری
اصن بخوره تو سرشون
هیشوخ برنده یه دوزاری هم نشدم
واسه همینه که حساب قرض الحسنه واز نمی کنم واسه تو
عشقت برام، حساب طولانی مدته!… تا ابد حتی
کاش می شد برم خونه بخوابم
همین جا هم می شه بخوابما
ینیاااا همینجوری که نشسته م پشت میزم
این صندلیه رو بکشم جلو و اینجوری بذارم زیر پام و
اوهوووم
این کاپشنمو هم عین پتو بندازم روم و
حالا که همه رفتن ناهارخوری و اینجا خلوته
این موزیکو خاموش کنم و
اینجوری بخوابم!
یاد گرفتین؟!؟
پ… هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
خر و پف
گلای نرگسم همه صورتاشونو کردن تو مونیتور من
دارن با تعجب کار کردنمو نیگا می کنن
با هم پچ پچ می کنن و
هر از گاهی واسه تشویقم می چسن
چس به این خوشبویی نوبره بوخوداااا

(عاشقشونم)
شده بعضی وختا
احساس کنین انگار تو خوابین؟
وختی تو خیابون راه می رین
انگار همه چی اسلوموشن شده
سر و صداها انگار ولومش اومده پایین
یه حالی مث قبل از خوابه
همون لحظه که دارین وارد دنیای رویاها می شینا
خلسه خوشایند و آرام بخشیه اما
باس حواسمون جمع باشه و گول نخوریم هیشوخ
یه بار اینجوری شدم و
بسی خرسند و سبکبال داشتم از سر کار می رفتم خونه
تو کوچه خونمون موتوری کیفمو زد
و منو با کیفم روی آسفالتا کشوند و زخمیم کرد
( هنوز بعد از ۵سال فوبیای موتوری دارم :((

حالا تازگیا می ترسم از وختایی که ظاهرن همه چی خوب و اوکیه!
شاید یه چیز غیرمنتظر تصادفن منتظرم باشه!….گوش شیطون کر!…عخ خ خ خ
خسته م خعلی
نمی خوام راجع به آینده فک کنم الان
نمی خوام برنامه بریزم
حرکتی بکنم
سرعت همه چی خعلی زیاد شده و
من همیشه از سرعت زیادی می ترسم
چه وختی که تو ماشینم
چه وختی که تو سرپایینی کوه اشتباهی شروع می کنم به دویدن
می ترسم… می ترسم با پای خودم بپرم تو دره
هنوز زوده
خعلی زوده واسه برنامه ریزیای بلند مدت
زوده واسه یه دفه بریدن و رها کردن
رها کردن چیزایی که سال ها برام ارزش بوده
که بهشون عشق می ورزم حتی
دلتنگشون می شم،… اصن شایدم نتونم
نمی دونم که من آدم بریدن و دل کندن باشم یا نع!
عزیزم!
فعلن حرفی نزن… هیچی نگو
نمی خوام راجع به آینده فک کنم
نه الآن
تو را من عشق در خوابم
چرا همه شعرای عاشقونه در مورد چشای معشوق و لباشه؟
گاهی هم موها و مژه هاش؟
چرا هیشکی از دماغ و گوشای معشوق نگفته؟!
طفلک دماغا و گوشا مهجور واقع شدن!
بیاااس شعر بگیم براشون از دماغ و گوشمون درآد!
آخه الان وخته اومدنه؟! شوما که معمولن آخر زمستون و اول بهار میایین؟
حالا که چی؟! زود اومدین دلبری هم می کنین؟! راهشو بلدینا…. خوووووب
وسط یه عالم خوشگل دیگه، چونان عطری راه میندازین که دیگه آدم بقیه خوشگلا رو نمی بینه!
خجالتم نمی کشین؟
می خواین بگین این عطر پراکنی تونم از فضیلتتونه!؟
سرتونونو خم کردین که بگین با این همه فضیلت، متواضع هم هستین؟!
الهی قربونتون بشم اصن
اینم جایزه، یه حبه قند تو گلدونتون

( مکالمه من و دسته گل نرگسم که امروز واسه خودم خریدم…. عاشق نرگسم ینیا)

Thursday, December 8, 2011

دلم قرص نیس
شربتم نیس
تزریقی هم جواب نمی ده دیگه
وختی دلم قرص نیس!
آدما روش های خودشونو دارن در مواجهه با بدبختیا… یکی سعی می کنه کلن صورت مسئله رو دیلیتش کنه! می افته به …شر گفتن و شادی الکی تا کم کم بتونه به دردش غلبه کنه… اما یکی بیشتر خودشو تو بدبختیش غرق می کنه… هی ورق می زنه، ورق میزنه، خاطراتشو دوره می کنه تا کم کم سِر شه!… یه جا شنیدم که بدبختیاتونو، خوابای بدتونو به آب روون بگین! بگین، بگین… ۱۰۰۰۰بار بگین، به یه جا می رسین که انگار فقط دارین یه ماجرا رو تعریف می کنین! مث قصه می شه… دردش با آب می ره و دور می شه!… بدم نیس!
باس گذاشت هر کی به شیوه خودش واسه بدبختیاش سوگواری کنه!
اگه امروز نمیومدم سر کار
می تونستم بمونم خونه و فیلم ببینم
یا شایدم کتاب بخونم
یه وخت دیدی تقی به توقی خورد داستانمو می نوشتم
دو تا تصویر سازی توپ می کردم
پذیرش می گرفتم از بهتریم دانشگاههای ایتالیا
دکترامم می گرفتم
اصن اگه امروز می موندم خونه
شاید تا آخر هفته یه نویسنده و تصویرگر جهانی می شدم
عکسمم مینداختن رو جلد مجله پیپل!
لری کینگ باهام مصاحبه می کرد
بعدم یه مینی ماینر کلاسیک می خریدم
و با عشقم تو توسکانی زندگانی می کردم
اگه امروز نمیومدم سر کار… پووووووف
ولی حالا نشسته م … شر می گم
شوما خل و چلا هم هی لایک می زنین!
دیدین به بچه ها می گن از دست غریبه ها خوراکی نگیرین… من خودم از بچه گی نسبت به یه خوراکی ضعف داشته م… ینی زانوهام می لرزه ها، بی تعارف!… الانم اگه یکی بهم بستنی- اونم از نوع شکلات تلخش- بده به راحتی گول می خورم و با کمال میل دزدیده می شم! ( اینا رو گفتم که اگه یه وخت ازم خبری نشد، در جریان باشین که چرا)
بعضی وختا یه قولایی می دین،… ینی مجبورین، چاره دیگه ای ندارین… داشتم می گفتم یه قولایی می دین که دلتونو به سیخ می کشین تا قوله رو بدین!… جونتون درمیاد اصن!… زبونتون با دلتون یکی نیس موقع قول دادنه! … صرفن قول می دین واسه اینکه اون کسی که بهش قول دادین اونقده براتون عزیزه که تحمل ناراحتیشو ندارین!… بعدش فقط به یه امید کوچولو دلخوشین که شرایط طوری نشه که مجبور بشین یه روزی رو قولتون بمونین!
فک کنم فقط خودم فهمیدم چی گفتم!…عخ خ خ خ خ خ
گاهی وختا واسه رسیدن به این حالی که داری کلی وخت صرف کردی!… کلی کتاب خوندی، کلی عشق ورزیدی، کلی ریاضت کشیدی حتی، تا اینروزا خوب باشه حالت… اما همین حال خوب هم شاید هنوز جون نگرفته باشه و یه کم متزلزل باشه… باس بذاری دوران نقاهتشو طی کنه… نباس بذاری درد جدید بهش وارد بشه و همه زحمتاتو هدر بده!… واسه همین اگه می بینین چس ناله ها رو دنبال نمی کنم، یا اصولن پای درد دل کسی نمی شینم، یا مشکلات بقیه رو به خودشون واگذار می کنم، به دل نگیرین!… خودخواهیه؟؟!… شاید باشه اما می خوام اینروزا فقط به فکر خودم باشم همین!
گاهی وختا فاصله ها، خیلی بیشتر آدما رو به هم نزدیک می کنه...

Tuesday, December 6, 2011

کویر

زیبایی کویر چیز غریب و رمزآلودیست
چون پیکر برهنه زنی خوابیده در آفتاب نیم روز
که شاید فرشته ای باشد افتاده از بهشت
یا شاید عجوزه ای خواهان به دام انداختنت
من یه بچه فیل خونگی می خوام… تپل مپل و بامزه… یه بچه فیل با موهای تیغ تیغیش که بلد باشه جیششو بگه و خودشم بره سر توالت فرنگی بشینه!… گاهی هم همچین خوش خوشک منو با خرطومش بلن کنه و پرتم کنه تو دیوار… هه هه هه… هیچ می دونی اگه بخوام ناخونای یه بچه فیلو لاک بزنم، چن تا سطل لاک باس بخرم! وای که چقدر گوشواره لازم دارم واسه گوشای پت و پهنش… بعدم که حسابی خوشگل شد، یه قلاده می بندم گردنشو و می برمش تو خیابون پیاده روی! هر کی هم اعتراض کرد، به فیل م می گم از روش رد شه و با کف زمین یکیش کنه… تازشم نگران سربازی رفتنشم نیستم چون کف پاش صافه!… هر چند با لاک و گوشواره احتمالن باس دختر باشه… بی زحمت یکی برام یه بچه فیل خونگی کادو بیاره! مادرشم مال خودتون! :))))
همیشه که نباس
بوسه ها طولانی باشه
هر روز عشق بازی باشه
هر لحظه دیداری باشه
نباس اینا عادی بشه
عادی و روزمره بشه
باس که براش هلاک باشی
هلاک لحظه هاش باشی
باس که قلبت بزنه
وختی که توی دستاشی
یه جا خوندم که نوابغ صبحا با یه موزیک توی سرشون از خواب بیدار می شن… ینی موزیکه توی فکرشونه… اما ننوشته بود چه موزیکی… باس باخ باشه، بتهون یا چی؟!… اونوخ اگه یکی مث من هر روز با یه موزیک شب شبه توی کله ش از خواب پا شه، حکمش چیه؟! نابغه رو حوضی؟!
بعضی وختا هدفن تو گوشمه، وختی یکی صدام می کنه، موزیکو سایلنت می کنم و بعد یادم می ره کلن… بعد که یادم به موزیک می افته می بینم ۶،۷ تا آهنگو رفته جلو، بی اونکه گوش بدم… اونوخ دلم می سوزه واسه خواننده هه که یه ساعته حنجره شو پاره کرده، بی شنونده!… بدبخ
من فلسفه بافم
فلسفه های تخمی خودمو می بافم
دوتا از زیر، دوتا از رو
تعطیلاتو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم دو روزه تمومه
آرامش رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم فردا از دماغمون درمیاد
مسافرتو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم باس برگردیم
پیتزا پپرونی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم تیکه آخره
عاشقی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم آخرش فراقه
زندگی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم … چی می دونیم خدائیش؟!؟ کی می دونه؟!؟
دلم می خواد با کسی که دوسش دارم
هر ساعت شبانه روز که خواستم تلفنی حرف بزنم (بی نگرانی)
باهاش هر جا که خواستم برم، تا هر ساعتی (بی نگرانی)
اصن بیام اینجا داد بزنم : آهای ایهاالناس من … رو دوس دارم (بی نگرانی)
ببرمش خونمون و به بابا، مامانم معرفیش کنم (بی نگرانی)
مامان باباش به همینی که هستم افتخار کنن (بی نگرانی)
نه اینکه از رو نگرانی، مخفی بشم، لال بشم، معما بشم و حتی به رفتن فک کنم… دور شدن و دور شدن
ازنگرانی ها بدم میاد، آخه دوس داشتن عیب نیس که بخوایم مخفی بشیم… دور بشیم :(
وختی تازه ازش خوشمون اومده، می گیم: «دوست دارم»
وختی بهش علاقمند می شیم، می گیم: «دوست دارم»
وختی عاشقش می شیم، می گیم: «دوست دارم»
وختی از عشقش دیوونه می شیم، می گیم: «دوست دارم»
خو واقعن معزله این… نیس؟ اون بدبخ از کجا بفهمه این «دوست دارم» تو چه مرحله احساسیه!
زبان کر و لال ها خعلی ایموشنال تره! نه؟! می خوان بگن دوست دارن تو هوا قلب می کشن و دو دستی می کشنش تو سینه شون!… این خعلی بیشتر از یه جمله معمولی دوست دارم معنی می ده… اصن اصل مطلبو می رسونه!… اما زباااان، کلاااام… آخ که چقده کلام ناقصه تو بیان عمق احساسات… بی زحمت خودت از نیگام بخون!
دیدین تو فروشگاه ها گاهی قوطیای کنسرو رو مث یه کوه روی هم می چینن،… کافیه بخوای یه قوطی کوچولوی لوبیا از پایین ترین ردیفش برداری، همه اون کوه قوطی کنسرو پخش زمین می شن… این حکایت خعلی چیزا می تونه باشه تو زندگی! گاهی یه شک کوچیک، یه تردید کوچولو، یه مکث بی موقع حتی، مث همون یه قوطی کنسروه! یه دفه همه یه کوه احساسو می بره زیر سئوال! هر چقدر هم به خودت دلداری می دی و سعی می کنی ندید بگیریش، نمی شه… سخته… یه قوطی کم شده آخه! جاش خالیه

Wednesday, November 30, 2011

دردم دم دستم نیس

درد دارم … درد
کاش می تونستم انگشت بذارم رو نقطه دردم
بگم الان چشمم درد می کنه
شیکمم درد می کنه
قلبم درد می کنه
کاش می شد منطقه دردو فشار بدم، بلکه آروم بگیره
کاش یه چیزایی توی آدم قابل دسترسی بود
دم دست بود اصن
مثلن روحمو در میاوردم و چروکاشو اتو می زدم
خرده های دلمو از زیر میز جمع می کردم و
باهاش یه کلاژ عاشقونه می ساختم
اشکامو می چکوندم توی کاسه و
واسه بدرغه ت می پاشیدم پشت سرت
کاش یه چیزایی توم
دم دستم بود الان

فانتزی

من با فانتزی هام زنده م اصن
ذهن فانتزی
روح فانتزی
کلام فانتزی
تخیل فانتزی و عشق فانتزی
عالیه
هیشوخ از سیگار خوشم نیومده اما
موقعی که چشاشو تنگ می کنه و
پک عمیق می زنه به سیگارش
انگار فکرش اون دور دوراس
حالت چشاش همون وخت

آخ خ خ
خدایی فرق داره، فرق داره
خعلی
یه گل رو بیش از حد آب بدی می گنده
خودت بیش از حد غذا بخوری، می ترکی
به خورشید بیش از حد نیگا کنی، کور می شی
اما
هر چقدر عشق بورزی و بگیری
سیرمونی نداره، لامصب
سیرمونی نداره!

دل برفی

شوق دویدن تو برفای دست نخورده
مث فتح کردن یه سرزمین بکره
مث اینکه فقط تویی و تو
و همون یه کف دست ملک تو
خودت فهمیدی که دل منم مث همین
یه گُله زمین برفیه
جای پاهات تا آخر عمر
واسم کافیه!
بخداااااا

Wednesday, November 23, 2011

هیچ نگو... امروز نگو

امروز از سختی راههای مغمور نگو
از گذرگاه بلند و دره دور نگو
از غم و غصه لحظه های منفور نگو
امروز نگو
امروز نگو

امروز که عاشق تو ام
هیچ نگو

جای گرم و نرم می خوام

دلم می خواد جام گرم و نرم باشه الان
اصن دلم یه چرت مختصر می خواد با حالت پتو پیچ شده
عین ساندویچ
چطوره برم تو مایکرو ویو شرکت بشینم
هم می چرخه و این خودش کلی تفریحه
هم گرم و نرمه توش
هم یه چن دقیقه بگذره از سرخوشی
تشریفمو می برم اون دنیا
:)))))

Tuesday, November 22, 2011

عینک نور

تو تاریکی
وختی پشت فرمونی
چقده مستطیل نوری رو که
از آینه روی چشات می افته دوس دارم
مث عینک می مونه :)))
می دونه کجا رو روشن کنه لامصب!
تا معنای نگاهت
تو تاریکیا گم نشه

دلم کور بود

چه جوری می شه که
یکی همیشه بوده
همیشه توی نتات، توی فکرت حضور داشته
همیشه جلوی چشمت بوده حتی
ولی توی چیزخل، تموم این سال ها منتظرش بودی
که از راه برسه یه وختی
عصای سفید بدم خدمت دلتون آیا؟

پ.ن. با خودم بودما!

پدر، مادرااا

آدم و حوا خوشبخت بودن خدائیش
که اگه سیب طبق سنبل ها نماد عشق و محبت باشه
از بهشت خدا هم به خاطرش گذشتن
عاشق شدن و تموم... دیگه هیچی مهم نبود
و کلی وابستگی ها و نباید ها و نکن ها
نبود براشون… خواستن و رفتن
اونوخ شدن پدر مادرایی که واسه بچه هاشون
کلی وابستگی ها، نباید ها و نکن ها رو تعریف کردن

(خدا سایه پدر مادرا رو از سرمون کم نکنه هیشوخ… ناشکر نیستم)

اولین بوسه هامون

اون لحظه ای که گم شدیم
تو جاده ی پیچ و واپیچ عاشقی
پنهونمون کرد از چشمای نامحرمون
با حریری از مه و بارون
تا خلوتی باشه
واسه بوسه هامون
آخ... اولین بوسه هامون

ما داریم با هم حرف می زنیم

چه خوبه ما حرف می زنیم اینجا
حرفایی که خودمون می فهمیم معنیشونو
و هیشکی این وسط نمی فهمه که
ما داریم با هم حرف می زنیم
لابلای معنای کلمه ها

سکوت عاشقونه

هیچی اندازه سکوت بین عاشق و معشوق
پر از حرف نگفته نیس
اصن چه نیازی به کلام
که زبانمون الکنه به وخت نیاز
روح زبان عشقه
و چشما
(آخ خ خ.... امان از چشمای همیشه مرطوب ماشی رنگش)
چشما دریچه روحن

بذارین خودش اسباب بازیشو پیدا کنه

اگه یه روزی بچه داشته باشم
غرق تو اسباب بازیای رنگ و وارنگ نمی کنمش
میزارم اسباب بازیاشو خودش پیدا کنه
مث خودم که بچگیام
ساعتها شاید با یه گیره لباس مشغول بازی بودم
جورابمو گره می زدم و می شد موش
می رفتم زیر میز ناهارخوری و می شد برام بهترین خونه کودکی
(بجای هر چی خونه چادریه که حتی خان داداش برام خریده بود)
می دونی چرا؟
چون خودم پیداش کرده بودم
چون خودم کشفش کرده بودم که یه گیره لباس می تونه یه سرباز کوچولو باشه
و این یه رازی بود بین من و همون گیره لباس
واسه همین خاص بود
و راستیتش بی نظیر بود

راضی نیستم از خودم :(((

همه یه روزایی دارن که هر کاری می کنن
هیچ جوره از ریخت خودشون راضی نمی شن
اما نمی دونم چرا دقیقن همون روزا
توجهات زیادی از اینور و اونور می بینن!!!
چرا واقعن؟

یه چیزایی فراتره

وختی کم حرف می شم
بدونین یه اتفاقاتی توم داره می افته که فرای گفتنه
فرای گفتنه
فراتر حتی

همه چی عالیه.. سخت نگیر

هیشه تو سختیا و محدودیتاس
که چیزای فوق العاده خلق می شه

طرحی نو دراندازیم

بالای پل بودیم و
بارون ریز ریز مث گَردی سبک
می پاشید رو صورتامون
از اون بالا چراغای ماشینا تو ترافیک کنار آتیش سیگارت
خوشگل بنظر می رسید
انگار داشتی یکی از چراغا رو دود می کردی
و چه اهمیت داشت که توی تک تک اون ماشینا
چه خبر بود
اینکه کی عصبانی بود، کی خسته و بی حوصله از ترافیک
کی در حال بگو بخند و عشق ورزی حتی
ما بالای سرشون بودیم
تو آغوش هم
غرق در هم
اهلی هم
آره حسی خدایی
می تونستیم حتی اشاره کنیم و
به قولی: طرحی نو دراندازیم
ما قسمتی از خودش بودیم
یا شایدم خود خودش بودیم
شکر

هر کوفتی هم که باشم خودمم

من همونجوری که حرف می زنم زندگی می کنم، شعارم نمی دم
اگه رمانتیک می شم و شعر می گم
اگه یه وخ لات می شم و یقه یکی رو می گیرم
اگه نامه های سلام غریبه رو می نویسم
اگه اخلاقم تو روزای بارونی عن مرغی می شه
اگه گاهی چیزشر می گم می خندم
اگه می رم کلاس رقص عربی و میام جار می زنم و دوزار برام مهم نیس کی چی فک کنه
اگه گاهی حرف فلسفی اعتقادی می زنم
همینی س که هس
هر کوفتی هم که باشم
راضیم از خودم :)))))

Friday, November 18, 2011

شفاف شدم خعلی

بعضی اوقات احساس می کنم خعلی شفاف شدم
اونقد شفاف که می شه اونورمو دید
می شه گلدون گل نرگس پشت سرمو
از تو قفسه سینه م نیگا کرد حتی
می شه دست دراز کرد و از توی شیکمم
یه سیب سرخ از تو کاسه روی میز برداشت
بعضی اوقات سبک می شم
خعلی سبک
وختی بی واهمه می شنوم چیزی رو که می خوام بشنوم
وختی بی ترس و تردید به زبون میارم،
چیزی رو که می خوام به زبون بیارم…

الان شفاف شدم و سبک
مث یه روح، مث بادکنک گازی حتی
دارم می رم بالا، بالاتر
فقط نخمو نگه دار، نذار برم و گم شم بی تو!

روزای خرمالویی من

روزای خرمالویی منه این روزا
مث توپکای آتیش سر درختا لای برفا
خو درسته که وختی خرمالو می خوری
آخرش دهنت گس می شه، تلخ می شه
اما کیه که پشیمون شه از خوردنش؟ هان؟
وختی اینقده خوشمزه و خاطره انگیزه
اصن بذا هر چی می خواد بشه ،بشه
خوشحالم الان واسه روزای خرمالوییم
خوشحالم و راضی
خعلی بیشتر از همیشه
خدایا شکرت

مادر به این می گن اصن :))) راضیم ازش

الان مامان و آبجی بزرگه دارن یه فیلم می بینن که توش شخصیت بدا، یه زن بیچاره ای رو گروگان گرفتن
یکی میاد و شخصیت بده رو با تیر می زنه
مامانم با خوشحالی: آخی، خوبش شد... پدسگِ بِچ!!!
تهاجم فرهنگی از همین جاها شروع می شه ها... نذارین پدر مادرا پای برنامه های مبتذل ماهواره بشینن :))))

کنترل از راه دور هوا فضا

بهتره هوا تکلیف ما رو روشن کنه
پریروز باس با پالتو پوست می رفتیم سر کار
دیروز ژاکت هم گرم بود
امروز که کلن باس با بیکینی بریم بیرون
فردا رو نمی دونم، شاید دوباره برف بیاد
(اینم شد وضع؟ خدا چرا تصمیم نمی گیره چه فصلیه… فک کنم خودش رفته دس به آب، یه بچه فرشته شیطون نشسته جاش، داره با دکمه های آب و هوا بازی می کنه و ذوق کرده چیزخلایی مث ما گیر آورده)

Tuesday, November 15, 2011

برف میاد... برف

برف میاد
برف
نه بیرون پنجره
همش توی فکرمه
پرکای برف
تیکه تیکه
دونه دونه
از تو مخم
میریزن تو حلقم اصن
خنکه اما گلومو درد میاره
یکی می گفت دردش مازوخیستیه
می دونی درده اما دوسش داری درده رو
واسه همینه که می ذارم بباره
بذا بباره
فقط کاش چشام بخار نگرفته بود
تا می دیدی که توم چه کولاکیه

چیز شرهای صبح جمعه

چایی باس لیوانی باشه
پنیر باس تبریز باشه
باقالی پلو چرب باشه
فیلم باس تخمی باشه
تخمه هم باس کدو باشه
جمعه باس خواب باشه
نه که ۷صبح بیدار باشه
رفیق باس چاق باشه
قلیون باس چاق باشه
‫.‬
‫.‬
‫.‬
همینی س که هس
وختی روز جمعه ۷ صبح بیدار می شم
انتظار حرف حسابی ازم نداشته باشین
‫.‬
‫.‬
‫.‬
اصن
شعر باس چیز شر باشه!

لب دیوار دنیا

نشسته بودیم لب دیوار
دنیا زیر پامون بود
کاجای خوابیده زیر لحاف برفا
که هر از گاهی کله هاشونو می تکوندن و
برفا رو می پاشوندن اینور اونور
بعدم شهر و همه مردم شهر
اینقدر نزدیک…. درست زیر پاهامون
آره، من و تو نشسته بودیم لب دیوار دنیا اصن
پاهامونو تکون می دادیم و
دلامون با هم سوت میزدن
آهنگ سریال از سرزمین شمالی رو
و خیالاتمون عین حبابای صابون
پر بودن دور و برمون
خواب بود اینا؟!؟
کجاش واقعی بود، کجاش خیال
یه دفه حباب خیال تو
ترکید تو صورتم
می خندی عزیز؟

هیچی نیستیم... هیچی

وختی از بالا، پایینو نیگاه می کنی
می بینی دنیا و آدماش چقده کوچیکن
درداشون، شادیاشون
دغدغه ها و نگرانیاشون
وختی بازم از بالاتر نیگا کنی
می بینی خودتم مث بقیه،
قد کون مورچه هم نیستی

در مونده

سخته آدم وسط راه بمونه
نه بتونه بره بالا، نه برگرده پایین
بی تصمیمی بدتر از تصمیم غلطه

بالا نیستی

گاهی باس بری بالا تا بفهمی بالا نیستی

بی لیاقت

خو من یه روز در میون با روغن زیتون ماساژت می دم
شامپوهای گرون گرون به پات می ریزم
ماسک ویتامینه میذارم نیم ساعت روت
دو ماه یه بار یه کم از قدت کوتاه می کنم، جون بگیری
اسپری آب رسان خداد تومن می پاچم بهت
الان خودت بوگو لامصب
جواب زحمتای من این گوله علف وز کرده س روی کله م؟!؟
عخ خ خ خ خ
‫(‬هر چند که من همه جوره خوشگلم اصن… اسمایلی دلداری دهنده به خود) :((((

حسادت

هیشوخ شوخی شوخی هم که شده، حس حسادت رو توی یه دختر- با تعریف از یه دختر دیگه- بیدار نکنین… چون خعلی جدی جدی چنان بی اعتمادی رو تو اون دختر بوجود میارین که سال ها باس وخت صرف کنین درستش کنین! چه کاریه خو؟!

شهر برعکس

وختی شبا به آسمون نیگا می کنم، ستاره ها مث چراغای یه شهر برعکسن!
خدائيش شاید آسمون یه دنیای دیگه س و ما داریم فقط روشنی چراغاشونو می بینیم
شایدم آسمون آینه س و ستاره ها بازتاب شهرمونه…هوم؟

Thursday, November 10, 2011

شبای صورتی برفی

برف میاد
برف
نه بیرون پنجره
همش توی فکرمه
پرکای برف
تیکه تیکه
دونه دونه
از تو مخم
میریزن تو حلقم اصن
خنکه اما گلومو درد میاره
یکی می گفت دردش مازوخیستیه
می دونی درده اما دوسش داری درده رو
واسه همینه که می ذارم بباره
بذا بباره
فقط کاش چشام بخار نگرفته بود
تا می دیدی که توم چه کولاکیه

Monday, October 31, 2011

تو در رویا

تو را من آرزومندم
تو را من بس چه شبهایی که حس کردم،
چه در خواب و چه بیداری

من درین مورد با عطر پرواز و پر این شاپرکها
با چرخش نرم و لطیف قاصدکها به تفاهم رسیده م:
« زندگانی جهش هایی غریبانه و رندانه ست. »

تو ای خواب غریب و روشن شبهای تنهاییم
کاش در جهش بعدی
کنار یکدگر آییم

آبان لعنتی!

آبان ماهه و من … خو ازش خاطراتی دارم
که دلم می خواس نداشته باشم
خاطرات لعنتی، کمرنگ می شن اما از بین نمی رن
گاهی از یه جا می زنن بیرون دوباره
از صدای بارون
از بوی آشنای یه ادکلن
از خش خش برگا
از کوفت
از زهر مار اصن
‫عخ خ خ خ خ ‬
‫….‬

کاش اگه بناس بیای غریبه
اگه بنا به عاشقی دوباره هس
همین حالا بیای
تا خاطر ه بودنت
همه دردای قبلی رو بپوشونه
اگه بناس بیای
بیا فقط
حرف اضافه نزن… دهه

شوما کی همساده ما شدین؟!... به جا نمیارم :)))))

همساده، تخم مرغ دارین؟
همساده، شیکر دارین؟
همساده، شکلات ریتر اسپرت بیسکوییتی دارین؟
همساده، هات چاکلت داغ دارین؟
همساده، جت اختصاصی دارین؟
همساده، سشوار سامسونگ دارین؟
همساده، بلیط سینما دارین؟
همساده، از این اسبای سکه ای دارین؟
همساده، نهنگ خونگی دارین؟
همساده، اینترنت دارین؟
واااا... پ ما چرا نداریم!!!

Saturday, October 29, 2011

محتاج یه نموره عیشقیم تو این هوای لعنتی... عخ خ خ خ

عشق هم مث بارونه ( از من بعیده این حرف)
نم نمک قشنگه
می شه تا آخر عمر باهاش کنار اومد
به شرطی که خورشیدم باشه ها
عشق نم نمکش خوبه
نه اینکه زیر سیل احساسات
راهی جز فرار واسه آدم نمونه
دنبال سرپناه بگرده
تا احساسات طرف خفه ش نکنه

عشق خاموش

روابط احساسی خعلی اغراق آمیز
که یه جورایی شو آفه واسه بقیه
تهش باد می ده!
( بی رودربایستی)
عشق معمولن سر و صدا نداره
آدمو خاموش می کنه اما
چشما رو روشن
روشن

دل

آقا ببخشین بی زحمت شوما اینور دلمو بگیرین
خانوم، شوما هم اینورشو
آهای.. کوچولو بیا
تو هم اینور دلمو بگیر
حالا همه با هم بکشین
بلکه گشاد شه این دل تنگ لامصب من!

Thursday, October 27, 2011

هیشکی نمی تونه جاتو بگیره، لعنتی :(

وختی  که رفتی
یه سوراخ گنده تو دلم جا گذاشتی
آخه لامصب، دیگه هیشکی رو اندازه ت گیر نمیارم
تا بتونم سوراخ دلمو باهاش وصله کنم
)))))))):

دلم تنگه عجیب

خعلی سخته
که بدونی
که نمی تونی
داشته باشیش
کاش ندونی
تا لااقل بتونی
.
.
.
همین

بگو دروغ گفتی… تو رو خدا :((

کاش دروغ گفته باشی، لامصب
این تنها دروغیه که بهت می بخشم

Tuesday, October 25, 2011

دلم هات چاکلت دااااااااااااغ می خوادد غریبه پزون! :))))))

یه غریبه م نداریم یه بار بیاد دم شرکت دنبال ما… اونوخ همون تو حیاط صداشو بکشه سرش که : « زن ن ن ن… بیا پایین بهت می گم» بعد من عین موش ( البت شوما باور نکن اصن) بیام دم در بگم :« بعله آقا، بفرمایین…خدا منو بکشه معطل من شدین... خسته نباشین… چایی بیارم خدمتتون» اونوخ اون بخنده بگه : « پاشو خرت و پرتاتو جمع کن ببرم برسونمت خونه… قبلشم بریم برات یه هات چاکلت داااااااغ بخریم جیگرت حال بیاد…» اونوخ ما هم ذوق مرگ بزنیم له و پهش کنیم! چه حالی می داداااا خدائیش

فقط برای تو می نویسم، غریبه!... فقط تو

کاش می تونستم تجسمت کنم، چشاتو، نگاهتو به خودم، موهاتو حتی… اینکه انگشتامو فرو کنم توی موهاتو بهم بریزونمشون و بگم: عاشق قیافه ژولیده تم جونور! انگشتامو بکشم رو لبات و تو تند تند انگشتامو بوس کنی و بعد با شیطنت گاز بگیری انگشتمو، اونوخ من غش کنم از خنده تو بغلت!… که سرمو بذارم تو گودی گردنت و بوی ادکلنتو با لذت بکشم تو دماغم! دکمه های پیرهنتو باز کنم و با موهای سینه ت بازی کنم! چون مردمی! مرد منی و حقمه خو

Friday, October 21, 2011

کاش . . .

کاش مرا یارای رفتن بود
توان دل شکستن بود

خودت تصمیم می گیری روزتو چه جوری شروع کنی، بچه!

صبح با بی حوصلگی آماده شدم که از خونه بیام بیرون، ام پی تری پلییرمو گذاشتم تو گوشم و از در اومدم بیرون و شل و ول و خموده شروع کردم به راه رفتن… خواننده شروع کرد خوندن:
At first I was afraid
I was petrified
Kept thinking I could never live
without you by my side
But then I spent so many nights
thinking how you did me wrong
‎قدمام ریتمیک شد و جست و خیز کنون تا وسطای کوچه اومدم‫…‬
Go on now go walk out the door
just turn around now
'cause you're not welcome anymore
weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
‎یه دفه همه برگای درختااا شروع کردن یه صدا خوندن‫:‬
I will survive
‎ یه چرخ زدم و شروع کردم به بالا و پایین پریدن‫…‬ تیر چراغ برق خم شد و شروع کرد به خوندن‫:‬
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (hey hey)
‎رسیدم سر خیابون، کارگرا که داشتن زمینو می کندن شروع کردن با درلاشون رقصیدن‫:‬
I used to cry
But now I hold my head up high
and you see me
somebody new
‎ مث مایکل جکسون قدمای کشیده برداشتم به سمت خیابون، چرخ و قر کمر‫…‬ آقای پلیس سوت زد و ماشینا رو متوقف کرد، راننده ها سرشونو از پنجره بیرون آوردن و یه صدا خوندن‫:‬
I'm not that chained up little person
still in love with you
and so you felt like dropping in
and just expect me to be free
But now I'm saving all my loving
for someone who's loving me

‎،خورشید از بالای سرم نور دیسکو طور انداخت روی سرم
‎آقای پلیس اومد کمرمو گرفت و پرتم کرد تو هواا و دوباره گرفتم و شروع کردیم رو خط عابر پیاده رقصیدن‫…‬
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (oh)
‎ راننده تاکسی پولمو گرفت و از خنده روی صورتم تعجب کرد‫…‬ هه هه هه
‎خلاصه که امروز اینجوری روزمو شروع کردم و راضیم از خودم ‫:))))

...شر های آخر شب

لایک نزن بهر کسی
اول خودت، دوم کسی

پاشو رفیق

‎دقت کردی با دوستایی که خعلی صمیمی هستی
‎همه چی زندگیتون با هم تنظیم می شه عجیب غریب
‎با هم غصه دار می شین
‎با هم شاد می شین
‎اتفاقای یکسان براتون می افته
‎تجربه های یکسان
‎حتی باهم پریود می شین
‎خعلی خوبه واقعن
‎مث یه کپی معادل اصله اصن
‎ولی فقط یه بدی داره
‎اونم اینکه وختی هر دوتا داغونین
‎هیشکدوم نمی تونین بهم کمک کنین

‎پووووووووووف

‎دستتو بگیر به زانوت رفیق
‎بیا با هم پاشیم

Thursday, October 20, 2011

پائیز چشمانم

تو شاید تنها درختی بودی
که در این اشکریزان پائیزی
بی هیچ منت باد
چشمانم را پر از نارنجی برگ ها کردی
ای نوایی خوشتر
می توان با تو طلوعی نو دید

Monday, October 17, 2011

رقص پرواز

مرغکانی ناز
با عشوه و طناز
می رقصند با های و هوی ساز
آوازها، پرواااااز

Saturday, October 15, 2011

طوفان

در این طوفان زندگی
که پیکر اشیاء تا بیکران
در هم آشفته ست
ما ذره گردیم
که در پی عشق می گردیم

Thursday, October 13, 2011

سایه ها

هرکس سایه ای دارد
سایه هرکس خنکای بلند و خلوتی دارد
سایه ها در هم فرو رفته اند
روح ها درهم سرازیرند
سایه گل درمیان ساق پای دوست
مرغ عشقی بر دهان اوست
سایه انسان بر این بندهای رخت
سایه ها، سرگرم بازی های پنهانند
سایه ها در هم، همانندند

هرکس سایه ای دارد
سایه هرکس
تنها سایه هرکس ازآن اوست
پس او هست
سایه اش اینجاست

اعتراف

.
.
.
.
.

Wednesday, October 12, 2011

بی تو

بی تو هم خورشید
مهربانانه به من می تابد
 و از آن بالاتر
خدا را دارم
من چه شادم امروز

Wednesday, October 5, 2011

آقایون بادکنکی

هروخ از کنار این آقایون قلنبه سلمبه بادی بیلدینگ کار رد می شم، دنبال نخشون می گردم
یادتونه تو پلنگ صورتی یه لباسی می پوشید، نخ رو می کشید، عضلاتش قلمبه می زد بیرون.... هه هه هه
می خوام نخشونو بکشم ببینم فیسشون که در می ره، چقد مَردن!:))

Monday, October 3, 2011

پس کجا هستن بنفشه ها؟

ما در جستجوی دنیایی
پر از بنفشه های بهاری
تنها در پی سایه بنفش حقیقت
دویدیم
دویدیم
دویدیم
تا بینهایت

می خوام بشنوم زیااااااد... می خوام خو

عاشقانه هاتو حروم بقیه نکن
همه رو واسه خودم نگه دار

Sunday, September 18, 2011

مهمون ناخونده

خیلی بده که بدونی
ناخونده ای توی دلی
هی داری بال بال می زنی
که باز کنی شاید دری
با خنده ای، درد دلی
اما چه حیف وقتی دیدی
بعدِ یه عمر در به دری
تازه رسیدی به کسی
که اون نمی خواد هیچ کسی!
خیلی بده که بمونی
وقتی نمی خواد بمونی

Friday, September 9, 2011

زن کولی وش درونم

بلند می شوم
شن های کویر ازچین های دامنم فرو می ریزند
چشمانم را می بندم و گوش و تن می سپرم به موسیقی کویر
هو هوی باد و شنها
چند قدم خرامیدن به پیش و هر قدم آهنگ جرنگ جرنگ خلخال هایم
تنم چون نهالی در دست باد پیچ و تاب می خورد
گیره موهایم را بازمی کنم تا وحشیانه دورم بریزد
موهایم با جرق جرق هیزم های درون آتش،  زبانه می کشند
می رقصم با موسیقی کویر
خشونت پاهای برهنه ام، خواب قیلوله شنها را آشفته می کند
و آنها را به باد آویخته و دور من می گرداند
و جیغ های هیجان آلود زن کولی وش درونم
با فریاد های پرنده ای غریب دوئتی زیبااااا می آفریند
«می چرخم و می چرخم و
می نوشم ازین جام
بی خود شده از خویشم و از گردش ایام»

Thursday, September 8, 2011

گاوصندوق

مگه نمی گن هرچی تو گاوصندوق باشه محفوظ می مونه؟ پ چرا تو بیرون دل من داری راست راست می گردی؟!؟!؟

Wednesday, September 7, 2011

مو مست و من دیوانه... ما را که برد خانه؟

یکی گفت واسه تقویت موهات بهشون آبجو اسپری کن! حالا بی زحمت بیاد بگه با این خرمن موی مست لایعقل عربده کش چه کنم؟!؟

Friday, September 2, 2011

فاصله

بعضی آدما باید به هم بچسبن تا معنی پیدا کنن اما بعضی های دیگه اگه بهم بچسبن خوانائیشونو از دست می دن… یه space بینشون لازمه!

Thursday, September 1, 2011

سرگشته

درختم
درختی خشکیده در طوفان
شبی غمناک، سیاهی بر دلم پاشید
منم آن مرغ سرگشته
کزو نامی نبرده در میان باد
دلم خون شد ازین غربت
سزای عشق من این بود
منم دیوانه فکری
که آنهم رو به خاموشی ست
کجا هستند فانوس ها؟

Wednesday, August 31, 2011

با من برقص

یک، دو، سه
دو قدم جلو، یکی عقب
ضرباهنگ قدمهایم را با تو هماهنگ می کنم
چهار، پنج، شش
یک چرخ، یک کشش
ضرباهنگ دلم پیش تر با تو هماهنگ شده بود
پس چه نیاز به شمردن گام
چرا که دلم گامهایم را نگه می دارد

Tuesday, August 30, 2011

برو

اونی که می خواد بره بذار بره
یه کاسه آب هم بریز پشت سرش
اما اگه یه روز برگشت اینو یادت نره
آدمی که یه بار رفت بازم می ره

Thursday, August 25, 2011

تنها تو

در حریم چهره ای چون ماه
پوشش لبخندی پنهانی
قلب چون سنگ مرا دزدید
در خیال فکر تو در راه
تنم چون پوششی از کاه
بدست تندبادی آسمان افروز
زهم افتاد و واپس زد
و من راهی فکر تو
ز هم بگسستم و رفتم
رفتم... چرا که فکر تو در من
فراسوی نگاهم بود

رفتم از آن پس هر شب و هر شب
به حاجت خواهی قلبی
که من را شعله سر می کرد
تو در من آتشی بودی
که جسمم معبد تنها نگاهت بود

بیا پائین ز فرق آسمان و بر من خاکی
میان آب و باد و آتش و فریاد
ز لبخندت،
عشقی نو، روانی تازه و روحی دگرباره عطا فرما

قاصدک

قاصدک ها عمرشان کوتاه و بی همتاست
زندگیشان یک نفس عشق است، بهارانه
در تولدها، بلوغ پرپر سرها
تنی ترد و نازک ها
زندگیشان یک نفس عشق است، بهارانه
کجا دیدی که عاشق روزگارش را
کلاه آرزویش را
چتر خواب هایش را
به دامان غرور یار اندازد
و خود بی توشه و تنها
بماند بر خالی این سنگها بر جا
و معشوق بلا دیده
به دنبال هوای دل
بوزد تا دل صد تپه ای دیگر
به دنبال دل صد عاشقی دیگر

طوفان

از خفا، شب پیکری آمد برون
گوژپشتی در کمین تند باد
ای غریبان بگذرید زین راه سخت
پیکر من همچو طوفان منحنی ست

کسوف

اگه کمرنگ شده حضورم
نه تقصیر منه، نه تو
من مث یه قرص ماه 
روشنائیمو از تو می گیرم، خورشید
اما این روزا انگار
سایه من افتاده روی تو
حالا من نور از کجا بگیرم؟
...
شاید نباس اینقده جلوی چشمت باشم

خدایا شکرت!

وختی تصادف می کنی، می گن برو خدا رو شکر کن که نمردی!
وختی تنها موندی،  می گن برو خدا رو شکر کن که هیشکی نیس رو مخت باشه!
وختی دزد کیفتو می زنه. می گن برو خدا رو شکر کن که فقط کیفتو زده، چاقو بهت نزده!
وختی عشقت بعد از یه سال و نیم ولت می کنه، می گن برو خدا رو شکر کن که الان این اتفاق افتاده نه چن سال دیگه!
وختی زیر بار قرض و قوله داری داغون می شی، می گن برو خدا رو شکر کن که کار و درآمد داری و می تونی از پسش برآی!
وختی طلاق می گیری، می گن برو خدا رو شکر کن که بچه نداری!
خلاصه که همیشه یه بدبختی بزرگتری هس که بخاطر اتفاق نیفتادنش شاکر باشیم
خدایا شکرت!

نیمکت

اگه فقط سرت رو می چرخوندی
شاید منو می دیدی
که سالهاس با تو
روی این نیمکت نشسته م
تو نگاهت اون دور دوراس
تو آرزوی یکی که از راه برسه یه روزی
منم اینجا کنارت
تو آرزوی اینکه فقط یه بار
ازم بپرسی: ساعت چنده؟
تا بدونم که تموم این سالها
حضورمو حس کرده ی

من و بچگیم!

به هوای پیدا کردن روان نویسم رفتم زیر میز ناهار خوری! یاد بچگیام افتادم،… هیچ خونه چادری ای جای فضای دنج و مرموز زیر میز ناهارخوری رو واسم نمی گرفت! شاید چون اینجا خونه کشف شده خودم بود، نه یه خونه حاضر آماده… شاید چون می تونستم توش خیالپردازی کنم و واسه هر جاییش یه معنی پیدا کنم مثلن نشیمنگاه صندلیا مث طاقچه های خونه م بودن .. شایدم تخت خواب عروسکام بودن، حتی آشپزخونه… ترنج آبی فرش مث حوض بود که ظرفامو توش می شستم، گاهی هم سر وتن بچه هامو… نور از لای رو میزی میومد اون زیر و سایه روشن خوشگلی درس می کرد و…

صدای مامان: صدف چرا نمیای از زیر میز بیرون، یه ربعه رفتی اون زیر دنبال چی می گردی؟

کلن یادم رفته بود دنبال چی می گشتم! شاید دنبال بچگیم!

درختم

رفتم بالای تپه… رفتم اون بالا و به پائین نگاه نکردم… صورتم رو به آسمون بود. چشمامو بستم. باد توی موهام می پیچید یا موهام بود که تصمیم به رقصیدن با باد گرفته بود… موهایی جاری با بوی باد… تازه و شبنم زده … ریشه هام توی زمین فرو رفتن… یه چیزی توی بدنم جاری بود… یه انرژی که تا نوک انگشتامو قلقلک می داد… به قهقهه خندیدم و با شادی دستامو رو به آسمان گرفتم… انگشتام، شاخه هایی بلند شدن… سبز شدم، پر از برگ و شکوفه… دامن پر گلم روی زمین کشیده می شد...
موندم روی تپه ها، بغل دست آسمون، واسه همیشه… سال ها آمدن و رفتن… دخترا هر روز دلای عاشقشونو به انگشتانم دخیل بستن… و هیشکی نفهمید این درخت همیشه سبز روزگاری دختری عاشق بود… دختری سرکش که بالاخره دلش یه جا قرار گرفت.

مرد باس مرد باشه

مرد باس قتش بلن باشه
پوستشم برنزه باشه
باس راحت آدمو بلن کنه و
محکم ماچ کنه
باس صداش خوب باشه و
قهقهه ش دیوونه ت کنه
باس فیلم بشناسه
کتاب بخونه
موزیکم اگه نمی زنه، لا اقل حالیش باشه
باس تو فلسفه بازی اوستا باشه
اونقده سرهم کنه تا گوز پیچ شی و کم بیاری
باس توی لات دیوونه رو دوس داشته باشه
همینجور که هستی
...

مرد باس عاشقی بلت باشه

زن رو باس بغل کرد

زن رو باس بغل کرد و بی دلیل بوسش کرد
حتی وختی آرایش نداره،
موهای دست و پاش یه کم درومده
دو روز وخ نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالی تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باس بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه
که مردش همه جوره دوسش داره

صدف فدائیان

به شوما واجب نیس

به شوما واجب نیس...
نه کاملش،
نه کله گنجشکیش
هنوز بنیه عاشقی نداری، زخم خورده!
به خودت فشار نیار

خدا قسمت همه بکنه به حق علی... البت خود بنده

می دونی معشوق بودن نعمت بزرگیه که نصیب هر کسی نمی شه
اصن اینکه معشوق باشی هنره... اینکه دوست داشته شی... اینکه فراموش نشی...
اینکه همیشه تو یاد یه نفر دیگه باشی... اینکه به زندگی یکی دیگه معنا بدی
اینکه واسه شادی یا اصن زندگی یکی دیگه بهانه باشی

معشوق بودن نعمت بزرگیه که متاسفانه هر کسی قدرشو نمی دونه!

صداتو عشقه

بینم اگه مهریه من صدات باشه، می تونم بذارم اجرا

چقده شنونده جمع شن روز اجرات لامصب

بفهم که یه فرقی داشتی...

گاهی اونقده پرم
پر احساسات
پر عشق
که قشنگ دارم می ترکم
اما تو همون حالمم
فک نکن هر کی می تونه معشوق باشه واسم
پس اگه گفتم تو
پس بدون که انتخابم تو بودی خره
نه هزار تا آدمی که دور و برمه

نامه هامو کجا بفرستم آخه؟

واسه عاشقانه هام
دنبال معشوق می گردم
تو فقط بهانه باش

تاکسی باس اصیل باشه

چن وخ پیش منتظر ماشین بودم، یه تاکسی نارنجی داغون جلو پام ترمز کرد… راننده ش یه پیرمرد بی دندون بود با عینک ته استکانی(یه چی در حد ممد پوری خودمون) … داد زد: بپر بالا جوون، یا علی… خندیدم و سوار شدم. تاکسی عالی بودا… صندلیاشو فرش کرده بود و جلو داشتبوردش پر از عکس برگردونای حضرت علی بود و هنرپیشه های هندی… به آینه شم عکس هایده رو چسبونده بود… انگشترای عقیق گنده تو انگشتاش بود… گفت بذا یه آهنگ بذارم جیگرت حال بیاد… حمیرا گذاشت با صدای بلن! … ماشینش اونقده داغون بود که تو هر دست اندازی که مینداخت درای عقبش وا می شد… من از اینور به اونور صندلی می پریدم و درا رو نگه می داشتم… از تو آینه به من نگاه کرد و قاه قاه خندید… بعدم که رسیدیم گفت علی نگهدارت باشه!….ینیا حال کردم با این راننده و تاکسیش… تاکسی اصیل ایرونی با حمیرا که می خوند:
می خوام برم دریا کنار
دریا کنار هنوز قشنگه

دستهایت

بازوهاتو دوس داشتم خعلی
وختی موهای بازوتو نوازش کردم
و تو دستمو محکم فشار دادی و
کف دستمو قلقلک دادی
دستات، دستای مردی بود که
زبون نوازشو می فهمید
شایدم من اشتباه فهمیدم و تو
دستای یکی دیگه رو تو دست داشتی
تو خیالت

بوسه

واسه بوسه وخت بذار
نباس هول هولکی باشه
بوسه هات مث شراب شیرازه
نباس هورتی خوردش
باس مزه مزه ش کرد

تکراررررر

زندگیمون دیگه زیادی تکراری شده
کی قراره Season جدیدش بیاد؟!

آتیش آتیش چه خوبه... حالام تنگ غروبه

دلم می خواد یه آتیش بزرگ راه بندازم… یه آتیش خعلی بزرگ… همه غصه ها، دردا، نبین ها، ناراحتیا، نبودنا، نداشتنا، نمی شه ها، نکن ها، نخورها، نیومدن ها رو بندازم توش تا گر بگیره… تا بسوزه و خاکستر شه. بعدم دورش مث سرخپوستا برقصم و با شادی جیغ بزنم… رقص بارون تا بباره و ببره...همه چی رو

دلتنگی

سرم درد می کنه واسه دردسرام با تو، لعنتی



توضیحات: البت نه خود تو، خیالت تخت

قطعه گم شده

من یه قطعه گم شده ام… یه قطعه گم شده از پازل یه خری که اصن حال و حوصله پازل درس کردن نداره، چه برسه بخواد بفهمه یه قطعه شم کمه

قطعه گم شده

من یه قطعه گم شده ام… یه قطعه گم شده از پازل یه خری که پازلشو باز نکرده هدیه داد به یکی دیگه

قطعه گم شده

من یه قطعه گم شده ام… یه قطعه گم شده از پازل یه خری که پازلش کامل بوده و نیازی به قطعه اضافه نداشته از قرار

دلتنگی

دلم تنگه
برای خاطراتی که با تو نداشتم

مهمون ناخونده

خیلی بده که بدونی
ناخونده ای توی دلی
هی داری بال بال می زنی
که باز کنی شاید دری
با خنده ای، درد دلی
اما چه حیف وقتی دیدی
بعدِ یه عمر در به دری
تازه رسیدی به کسی
که اون نمی خواد هیچ کسی!
خیلی بده که بمونی
وقتی نمی خواد بمونی

عاشقانه های من

دارم یاد می گیرم به سمتت ندوم وقتی از راه می رسی!
با حرکت لبهات به خواب و خیال نروم وقتی با من حرف می زنی!
حسادت نکنم به هر چیزی که نگاهت را از من می گیرد،
به هر فکر و هر کسی که ذهنت را به خود مشغول و از من دور می کند!
دارم یاد می گیرم دلم نگیرد، وقتی نمی شنوی چه می گویم!
دارم یاد می گیرم کمتر گریه کنم، کمتر بهانه بگیرم، کمتر پیله کنم
اما بیشتر دوست بدارم

چقدر خوبه زن بودن

چقدر خوبه بعد از یه هفته کار روز تعطیل رو دامن گلدار بپوشم، لاک قرمز بزنم، موهامو دورم بریزم، بشینم توی آفتاب و سبزی خوردن پاک کنم واسه ناهار… چه خوبه وقتی دارم ناهار می پزم با یه موسیقی شب شبه و قاشق توی دستم بچرخم و برقصم و توی غذام کلی شادی و عشق بریزم… چقدر دوست دارم وقتی دارم لباسها رو از توی ماشین در میارم توی خیالم به ادامه قصه ام فکر کنم و تصاویرشو نقاشی کنم…  بعدم با عجله برم گوشواره های رنگ و وارنگ بندازم، به خودم عطر بزنم، ماتیکمو بزنم تا از راه برسی… وای که چقدر خوبه وقتی محکم بغلم می کنی و موهامو بو می کنی… فقط به خاطر همین لحظه بود تمام هیجان روزم.

انتظار

همیشه افتادن ها، شکستن ها، ریختن ها و سر رسیدن ها بد نیستن به خدا
بعضی اتفاق ها اگه نیفتن، حیفه!
بعضی شرم ها اگه نریزن، گناهه!
بعضی قفل ها اگه نشکنن، اسارته!
بعضی انتظارها اگه سر نرسن، به خدا عینِ مردنه!

می بخشم و رهایت می کنم

می بخشمت که خیلی قوی نبودی
و شاید اهل مبارزه نبودی  که برای داشتن من نماندی و نجنگیدی
شاید ترسیدی که دوستی و عشق مان داشت به مسیر تازه ای کشیده می شد
مسیری که تو آمادگیش را نداشتی

می بخشمت که دلسوزی برای آینده مرا بهانه کردی
و گذشتن از عشقت را ایثاری نشان دادی
برای اینکه من جایی دیگر، با کسی دیگر به خوشبختی برسم
و تو قهرمان یک قصه غمگین عاشقانه شوی
و تا ابد برای خود دل بسوزانی!

می بخشمت برای هر چه پیش از اینها می گفتی:
دوستت دارم ها
تنهایت نمی گذارم ها
عشق و زندگی و همه کسم تویی هایت
همه دروغ هایت!

رها می کنم دنیایی را که با هم ساخته بودیم
خانه مان،… بچه هایمان،… زندگیمان
این ظرف برای مهمان
آن مبلمان برای هال
آن حلقه برای نامزدی
و هزاران رویا که تنها با یک کلام ویرانشان کردی: خداحافظ
چه سرد،… چه غریبه،… چقدر دور!!!
و من، درمانده و بهت زده هیچگاه نفهمیدم که چرا؟!

می بخشمت عزیزم
چرا که سالی را عاشقانه دوستت داشتم و 
هنوز هم دارم!

حال که تو اینگونه می خواهی
تنها به خاطر تو
می بخشم و رهایت می کنم
برای همیشه!