Thursday, September 1, 2011

سرگشته

درختم
درختی خشکیده در طوفان
شبی غمناک، سیاهی بر دلم پاشید
منم آن مرغ سرگشته
کزو نامی نبرده در میان باد
دلم خون شد ازین غربت
سزای عشق من این بود
منم دیوانه فکری
که آنهم رو به خاموشی ست
کجا هستند فانوس ها؟

No comments:

Post a Comment