Friday, September 9, 2011

زن کولی وش درونم

بلند می شوم
شن های کویر ازچین های دامنم فرو می ریزند
چشمانم را می بندم و گوش و تن می سپرم به موسیقی کویر
هو هوی باد و شنها
چند قدم خرامیدن به پیش و هر قدم آهنگ جرنگ جرنگ خلخال هایم
تنم چون نهالی در دست باد پیچ و تاب می خورد
گیره موهایم را بازمی کنم تا وحشیانه دورم بریزد
موهایم با جرق جرق هیزم های درون آتش،  زبانه می کشند
می رقصم با موسیقی کویر
خشونت پاهای برهنه ام، خواب قیلوله شنها را آشفته می کند
و آنها را به باد آویخته و دور من می گرداند
و جیغ های هیجان آلود زن کولی وش درونم
با فریاد های پرنده ای غریب دوئتی زیبااااا می آفریند
«می چرخم و می چرخم و
می نوشم ازین جام
بی خود شده از خویشم و از گردش ایام»

No comments:

Post a Comment