Friday, November 18, 2011

شفاف شدم خعلی

بعضی اوقات احساس می کنم خعلی شفاف شدم
اونقد شفاف که می شه اونورمو دید
می شه گلدون گل نرگس پشت سرمو
از تو قفسه سینه م نیگا کرد حتی
می شه دست دراز کرد و از توی شیکمم
یه سیب سرخ از تو کاسه روی میز برداشت
بعضی اوقات سبک می شم
خعلی سبک
وختی بی واهمه می شنوم چیزی رو که می خوام بشنوم
وختی بی ترس و تردید به زبون میارم،
چیزی رو که می خوام به زبون بیارم…

الان شفاف شدم و سبک
مث یه روح، مث بادکنک گازی حتی
دارم می رم بالا، بالاتر
فقط نخمو نگه دار، نذار برم و گم شم بی تو!

No comments:

Post a Comment