اگه یه روزی بچه داشته باشم
غرق تو اسباب بازیای رنگ و وارنگ نمی کنمش
میزارم اسباب بازیاشو خودش پیدا کنه
مث خودم که بچگیام
ساعتها شاید با یه گیره لباس مشغول بازی بودم
جورابمو گره می زدم و می شد موش
می رفتم زیر میز ناهارخوری و می شد برام بهترین خونه کودکی
(بجای هر چی خونه چادریه که حتی خان داداش برام خریده بود)
می دونی چرا؟
چون خودم پیداش کرده بودم
چون خودم کشفش کرده بودم که یه گیره لباس می تونه یه سرباز کوچولو باشه
و این یه رازی بود بین من و همون گیره لباس
واسه همین خاص بود
و راستیتش بی نظیر بود
غرق تو اسباب بازیای رنگ و وارنگ نمی کنمش
میزارم اسباب بازیاشو خودش پیدا کنه
مث خودم که بچگیام
ساعتها شاید با یه گیره لباس مشغول بازی بودم
جورابمو گره می زدم و می شد موش
می رفتم زیر میز ناهارخوری و می شد برام بهترین خونه کودکی
(بجای هر چی خونه چادریه که حتی خان داداش برام خریده بود)
می دونی چرا؟
چون خودم پیداش کرده بودم
چون خودم کشفش کرده بودم که یه گیره لباس می تونه یه سرباز کوچولو باشه
و این یه رازی بود بین من و همون گیره لباس
واسه همین خاص بود
و راستیتش بی نظیر بود
No comments:
Post a Comment