Thursday, November 10, 2011

شبای صورتی برفی

برف میاد
برف
نه بیرون پنجره
همش توی فکرمه
پرکای برف
تیکه تیکه
دونه دونه
از تو مخم
میریزن تو حلقم اصن
خنکه اما گلومو درد میاره
یکی می گفت دردش مازوخیستیه
می دونی درده اما دوسش داری درده رو
واسه همینه که می ذارم بباره
بذا بباره
فقط کاش چشام بخار نگرفته بود
تا می دیدی که توم چه کولاکیه

No comments:

Post a Comment