درد دارم … درد
کاش می تونستم انگشت بذارم رو نقطه دردم
بگم الان چشمم درد می کنه
شیکمم درد می کنه
قلبم درد می کنه
کاش می شد منطقه دردو فشار بدم، بلکه آروم بگیره
کاش یه چیزایی توی آدم قابل دسترسی بود
دم دست بود اصن
مثلن روحمو در میاوردم و چروکاشو اتو می زدم
خرده های دلمو از زیر میز جمع می کردم و
باهاش یه کلاژ عاشقونه می ساختم
اشکامو می چکوندم توی کاسه و
واسه بدرغه ت می پاشیدم پشت سرت
کاش یه چیزایی توم
دم دستم بود الان
کاش می تونستم انگشت بذارم رو نقطه دردم
بگم الان چشمم درد می کنه
شیکمم درد می کنه
قلبم درد می کنه
کاش می شد منطقه دردو فشار بدم، بلکه آروم بگیره
کاش یه چیزایی توی آدم قابل دسترسی بود
دم دست بود اصن
مثلن روحمو در میاوردم و چروکاشو اتو می زدم
خرده های دلمو از زیر میز جمع می کردم و
باهاش یه کلاژ عاشقونه می ساختم
اشکامو می چکوندم توی کاسه و
واسه بدرغه ت می پاشیدم پشت سرت
کاش یه چیزایی توم
دم دستم بود الان
No comments:
Post a Comment