Tuesday, November 15, 2011

لب دیوار دنیا

نشسته بودیم لب دیوار
دنیا زیر پامون بود
کاجای خوابیده زیر لحاف برفا
که هر از گاهی کله هاشونو می تکوندن و
برفا رو می پاشوندن اینور اونور
بعدم شهر و همه مردم شهر
اینقدر نزدیک…. درست زیر پاهامون
آره، من و تو نشسته بودیم لب دیوار دنیا اصن
پاهامونو تکون می دادیم و
دلامون با هم سوت میزدن
آهنگ سریال از سرزمین شمالی رو
و خیالاتمون عین حبابای صابون
پر بودن دور و برمون
خواب بود اینا؟!؟
کجاش واقعی بود، کجاش خیال
یه دفه حباب خیال تو
ترکید تو صورتم
می خندی عزیز؟

No comments:

Post a Comment