یه غریبه م نداریم یه بار بیاد دم شرکت دنبال ما… اونوخ همون تو حیاط صداشو بکشه سرش که : « زن ن ن ن… بیا پایین بهت می گم» بعد من عین موش ( البت شوما باور نکن اصن) بیام دم در بگم :« بعله آقا، بفرمایین…خدا منو بکشه معطل من شدین... خسته نباشین… چایی بیارم خدمتتون» اونوخ اون بخنده بگه : « پاشو خرت و پرتاتو جمع کن ببرم برسونمت خونه… قبلشم بریم برات یه هات چاکلت داااااااغ بخریم جیگرت حال بیاد…» اونوخ ما هم ذوق مرگ بزنیم له و پهش کنیم! چه حالی می داداااا خدائیش
No comments:
Post a Comment