Monday, October 31, 2011

آبان لعنتی!

آبان ماهه و من … خو ازش خاطراتی دارم
که دلم می خواس نداشته باشم
خاطرات لعنتی، کمرنگ می شن اما از بین نمی رن
گاهی از یه جا می زنن بیرون دوباره
از صدای بارون
از بوی آشنای یه ادکلن
از خش خش برگا
از کوفت
از زهر مار اصن
‫عخ خ خ خ خ ‬
‫….‬

کاش اگه بناس بیای غریبه
اگه بنا به عاشقی دوباره هس
همین حالا بیای
تا خاطر ه بودنت
همه دردای قبلی رو بپوشونه
اگه بناس بیای
بیا فقط
حرف اضافه نزن… دهه

No comments:

Post a Comment