Thursday, August 25, 2011

می بخشم و رهایت می کنم

می بخشمت که خیلی قوی نبودی
و شاید اهل مبارزه نبودی  که برای داشتن من نماندی و نجنگیدی
شاید ترسیدی که دوستی و عشق مان داشت به مسیر تازه ای کشیده می شد
مسیری که تو آمادگیش را نداشتی

می بخشمت که دلسوزی برای آینده مرا بهانه کردی
و گذشتن از عشقت را ایثاری نشان دادی
برای اینکه من جایی دیگر، با کسی دیگر به خوشبختی برسم
و تو قهرمان یک قصه غمگین عاشقانه شوی
و تا ابد برای خود دل بسوزانی!

می بخشمت برای هر چه پیش از اینها می گفتی:
دوستت دارم ها
تنهایت نمی گذارم ها
عشق و زندگی و همه کسم تویی هایت
همه دروغ هایت!

رها می کنم دنیایی را که با هم ساخته بودیم
خانه مان،… بچه هایمان،… زندگیمان
این ظرف برای مهمان
آن مبلمان برای هال
آن حلقه برای نامزدی
و هزاران رویا که تنها با یک کلام ویرانشان کردی: خداحافظ
چه سرد،… چه غریبه،… چقدر دور!!!
و من، درمانده و بهت زده هیچگاه نفهمیدم که چرا؟!

می بخشمت عزیزم
چرا که سالی را عاشقانه دوستت داشتم و 
هنوز هم دارم!

حال که تو اینگونه می خواهی
تنها به خاطر تو
می بخشم و رهایت می کنم
برای همیشه!

No comments:

Post a Comment