بعضی وختا (شاید واسه چن ساعت البت) آرزو می کردم چی می شد زن خونه بودم؟!
ینی مجبور نبودم کار کنم و می موندم خونه اونوخ
تموم دغدغه م این بود که واسه آقا چی ناهار درس کنم
راه به راه می رفتم آرایشگاه و موهامو هر روز یه رنگ می کردم
کلاس شنا، گل چینی، آشپزی ژاپنی حتی
خعلی تفننی و خوش خوشک کتاب می نوشتم و تصویر سازی می کردم
رختا رو می شستم و تو آفتاب پهن می کردم و خودم هم زیر آفتاب می خوابیدم
بعدم عصرا دست ۴تا بچه مو می گرفتم و می رفتیم پارک بازی می کردیم
آقا هم میومد همه مونو می زد زیر بغلشو می برد شام بیرون
بعد خوش و خرم سال ها زندگی می کردیم
ینی مجبور نبودم کار کنم و می موندم خونه اونوخ
تموم دغدغه م این بود که واسه آقا چی ناهار درس کنم
راه به راه می رفتم آرایشگاه و موهامو هر روز یه رنگ می کردم
کلاس شنا، گل چینی، آشپزی ژاپنی حتی
خعلی تفننی و خوش خوشک کتاب می نوشتم و تصویر سازی می کردم
رختا رو می شستم و تو آفتاب پهن می کردم و خودم هم زیر آفتاب می خوابیدم
بعدم عصرا دست ۴تا بچه مو می گرفتم و می رفتیم پارک بازی می کردیم
آقا هم میومد همه مونو می زد زیر بغلشو می برد شام بیرون
بعد خوش و خرم سال ها زندگی می کردیم
No comments:
Post a Comment