Thursday, December 15, 2011

اون قسمت زیزیگولو بود قابلمه جادویی،… یادتونه!
بعد هی همه غذا می خوردن و می خوردن و سیر نمی شدن
فکاشون پیاده شده بود اما سیرمونی نداشتن
حکایت دل منه که تو عشق تو
سیرمونی نداره لامصب… از نفس افتاد دلم بس که عاشقی کرد!

No comments:

Post a Comment