اون قسمت زیزیگولو بود قابلمه جادویی،… یادتونه!
بعد هی همه غذا می خوردن و می خوردن و سیر نمی شدن
فکاشون پیاده شده بود اما سیرمونی نداشتن
حکایت دل منه که تو عشق تو
سیرمونی نداره لامصب… از نفس افتاد دلم بس که عاشقی کرد!
بعد هی همه غذا می خوردن و می خوردن و سیر نمی شدن
فکاشون پیاده شده بود اما سیرمونی نداشتن
حکایت دل منه که تو عشق تو
سیرمونی نداره لامصب… از نفس افتاد دلم بس که عاشقی کرد!
No comments:
Post a Comment