Friday, March 16, 2012

آبجی بزرگه یه پی کی داره که اسمشو گذاشته یاقوت… الان یاقوت جزئی از خونواده س اصن… یاقوت فدائیان:)) یه بار که داشتیم با یاقوت می رفتیم گردش، آبجی بزرگه گفت: «شاید بهتره یاقوتو بفروشم، یه ماشین بهتر بگیرم…» اونشب تا صبح یاقوت تو پارکینگ زوزه کشید( به طرز مسخره ای دزدگیرش قاطی کرده بود) فرداش آبجی بزرگه دستی به سر و کله یاقوت کشید و گفت: «شوخی کردم بابا… ابدا نمی فروشمت… تو عضو خونواده ای دختر جون…» بعد از اون دزدگیر یاقوت به طرز اعجاب آوری درس شد… کی گفته اشیاء جون ندارن و احساس حالیشون نمی شه… به یه تیکه سنگ محبت کنی برات معجزه هم می کنه…

No comments:

Post a Comment