Friday, March 16, 2012

تو موسیقی ایرونی، همینکه نوازنده دف شروع می کنه به زدن
ضربان قلبم می ره بالاااا
دست خودم نیس
انگاری یه گله اسب وحشی تو سینه م شروع می کنن به دویدن
و می خوان بپرن بیرون
یا یه چیزایی تو کله م منفجر می شن و جلو چشام فقط یه وسعت میاد
یه وسعت آبی لاجوردی، بی انتهااااااا
انگاری خدا میاد پایین از عرش کبریاییش و تو هیجانم سهیم می شه
دلم می خواد پا بکوبم و بچرخم، بچرخم و موهامو پریشون کنم
و با خدا یکی بشم... برم به اصلم اصن... نور شم... گم شم
هیشوخ درویش نبودم اما
نوای دف کاری می کنه باهام که می تونم بی خود شده از خویش بشم و
پا شم سماع کنم ... یا علی

No comments:

Post a Comment