هیشکی تو خونه مون به اندازه من با بابام نجنگید
به اندازه من باهاش کل کل نکرد
به اندازه من ، بابا بهش گیر نداد
روانشو باد نداد
هیشکی به اندازه من و بابا
باهم بداخلاقی نکردیم… دعوا مرافه نکردیم اما
از وختی فهمیده می خوام پذیرش بگیرم از دانشگاه خارجه و برم از ایران
چن روزه تو لکه… غم افتاده تو چشاش
فک کنم بیشتر از هر کسی تو خونه
من و بابام دلمون واسه هم تنگ شه! :(
به اندازه من باهاش کل کل نکرد
به اندازه من ، بابا بهش گیر نداد
روانشو باد نداد
هیشکی به اندازه من و بابا
باهم بداخلاقی نکردیم… دعوا مرافه نکردیم اما
از وختی فهمیده می خوام پذیرش بگیرم از دانشگاه خارجه و برم از ایران
چن روزه تو لکه… غم افتاده تو چشاش
فک کنم بیشتر از هر کسی تو خونه
من و بابام دلمون واسه هم تنگ شه! :(
No comments:
Post a Comment