Friday, March 16, 2012

شرکت خالی شده
همه کمدا، کشوها کارتن شده
همه کامپیوترا و دستگاها لیبل چسبونده شده
۱۰سال کم نیس
دلم تنگ می شه واسه همه چی
علی آقا سرایدار ساختمون
حیاط و درخت توت قرمزش که تابستونا من و ساناز بهش آویزون بودیم
همسایه ها که با هم سلام علیکی داشتیم
کل خیابون نیلوفر و غذا فروشیاش
آقا فریدون ( فری کثیف) :))
آواچی، سرچ، اُ اینو….
شهرداری که هی میومد و مینداختمون بیرون از ساختمون:))))
اوخ… یادم رفته بود
برف بازی رو پشت بوم شرکت و بعدش آش جو خوردن… به به
مسیر هر روزه مون تو خیابون آپادانا با ساناز
درحالیکه بستنی قیفی دستمون بود
همه مغازه دارا ما رو می شناختن
چقدره جوراب خریدیم از پا کوچولو
یا دسته جمعی می رفتیم این مغازه خنزرپنزری بغل شرکت
واسه یکی از همکارا کادوی تولد می خریدیم
یا ناهار می رفتیم امیر
۱۰سال کم نیس
اتاقای خالی
اتاق کنفرانس
چقده ایده پردازی کردیم و خندیدیم تو همین اتاق
این گوشه کمد که همیشه بهش گیر می کردم
اسباب کشی غمگینه
قبلنم گفته م اینو
هرچند می ریم جای جدید
اما چیزی از غم کندن و رفتن، کم نمی کنه!

No comments:

Post a Comment