داشتم تو کوچه شرکت میومدم، یه صدای ظریفی از پشت سرم گفت: بیب
یه کم کشیدم کنار تا مینی ماینر یا ام وی ام یا هر ماشین فسقلی دیگه ای که به اون صدای بیب میومد از کنارم رد شه… دیدم یه ون گنده سبز، سپر و درو دستگیرشو زده زیر بغلش و با احتیاط از پهلوم رد شد….
ای جونم، تا حالا یه ماشین گنده ندیده بودم که کودک درونش اینقده فعال باشه
یه کم کشیدم کنار تا مینی ماینر یا ام وی ام یا هر ماشین فسقلی دیگه ای که به اون صدای بیب میومد از کنارم رد شه… دیدم یه ون گنده سبز، سپر و درو دستگیرشو زده زیر بغلش و با احتیاط از پهلوم رد شد….
ای جونم، تا حالا یه ماشین گنده ندیده بودم که کودک درونش اینقده فعال باشه
No comments:
Post a Comment