جای من و بابام عوض شده… بچه که بودم، اگه شلوغ می کردم و مزاحم روزنامه خوندن بابا می شدم، از بالای عینک بهم چشم غره می رفت و من خفه خون می گرفتم… الان که من سرم تو پلاسه و بابا افتاده رو دور حرف زدن، یکی از همون نگاهای پدرونه از دستم در رفت… الان مث بچه ها لوچه کرده، برم سر به سرش بذارم از دلش درآد!
No comments:
Post a Comment