Friday, March 16, 2012

من و سالی
نمی دونم تا حالا اینو فهمیدین یا نه؟! من اصن دختر لوسی نیستم… ینی از این چس بازیای دخترونه و اتاق پر از عروسک و خرس و پلنگ ندارم… از بچه گونه حرف زدن و اینام متنفرم… چن سال پیش یه عروسک پارچه ای از پشت ویترین مغازه، خعلی جدی بهم گفت منو ببر خونه! شک کردم.. با تردید نیگاش کردم و آخر سر خریدمش … تردید واسه اینکه من خعلی وخت نیگهداری بچه ندارم، اونم از نوع پارچه ایش… خلاصه آوردمش خونه… سه سالی هس با ما زندگی می کنه…اسمش سالیه… همه می گن دخترِ صدفه اما من احساس مادری ندارم بهش… خوبیش اینه که زیاد زر نمی زنه اما عوضش خوب گوش می ده به آدم… خووووووووبا… اصن یه وعضی… کلن عروسک عن و بچه ننه ای نیس… شده تا حالا گاهی که پای تلفن عصبانی می شم و زبونمو گاز می گیرم محض کنترل خانومیت، اون جای من فحش می ده… خدائیش یه چیزایی بلده که من تو عمرم نشنیدم… هه هه هه… گاهی هم میاد می شینه باهم فیلم می بینیم… تا آخر فیلم پلک نمی زنه لامصب… حتی بعدشم نمی زنه… اینجور عشق فیلمه… چن روز پیش یه بحث شدید با هم داشتیم راجع به فیلمای کلاسیک… راستش سلیقه فیلمیشو می پسندم، فقط مشکل اینه که از من خعلی بیشتر حالیشه… واسه همین تو بحث کم میارم... عخ خ خ ...همین دیگه

No comments:

Post a Comment