دلم پنجره های قدی خونه قدیمیا رو می خواد… که نور خورشید پهن می شه تو خونه… اونوخ باس یه بالش برداشت و ولو شد تو آفتاب… تا همچین پوستت گزگز کنه و تو هم سرخوش گوله بشی و خواب و بیدارانه واسه خودت بری تو خلسه اصن… آخ که چه خوبه بعد یه آدم خیری از راه برسه یه پتو هم بندازه روت و بهت بگه: « خنکه هنوز عزیزم واسه خوابیدن زیر آفتاب… مریض بشی کشتمت!» اونوخ تو حتی چشاتم باز نکنی، فقط نخودی بخندی زیر پتو توی آفتاب کم جون زمستووووون
No comments:
Post a Comment