Saturday, July 14, 2012
من بابام شدم
بعضی اوقات اخلاقم گند می شه… نمی دونم… سن که بالا می ره، آدم محتاط تر می شه… ریسک پذیریش کم می شه… شایدم چون من کارمند زاده م و هیشوخ دختر پولداری تو زندگی نبوده م و بابا مامان پولدار نداشته م که تو پر قو بزرگم کرده باشن و می دونم اگه ببازم کسی نیس دستمو بگیره!... می دونم که نمی تونم روی زندگیم، روی همه موجودیم که واسه هر یه قرونش دهنم صاف شده ریسک کنم… می دونی… می ترسم!…آخه دیده م که آدما به خاطر یه اشتباه کوچیک همه زندگیشونو باختن... دیده م... یه موقعی می شد بگی عیب نداره، ببازم دوباره می سازم... اما الان تو این وضعیت ببازی دیگه ساختنی نیس! لااقل حالا حالاها نیس... نمی خوام منفی باشم اما از ریسک کردن دوری می کنم... ریسکای بزرگ منظورمه...اینجور وختاس که حب نع میارم! می شم گوجا تو کارتون بنر که همش مخالف بود… می شم گلام تو کارتون گالیور که همش می گفت من می ی ی ی دونم!… با اینکه هفت ماهه بدنیا اومدم و همه عمرم به عجول بودن معروف بودم اما الان ترجیح می دم گامهامو آهسته تر بردارم… با احتیاط تر… دارم شبیه بابام می شم
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment