Saturday, July 14, 2012

وا نده

خدای من توی پنجره اتاقمه
با اینکه قبله م یه ور دیگه س
دیروز که خسته بودم از دوندگیام
دوندگیایی که هنوز جوابی نگرفته م ازشون
رو به پنجره اتاقم سه بار داد زدم: « نوبت منم می شه... می شنوی؟!... بعععععععله... بالاخره یه روزی نوبت منم می شه»
بعدش سبک شدم
نشستم و قلمم رو دوباره دست گرفتم
مهم اینه که وا ندی، همین!

No comments:

Post a Comment