بچگیام یه عروسک داشتم که بازی نمی کردم باهاش، می ترسیدم خراب شه
ماهی یه بار به مامان می گفتم از بالای کمد درش بیاره تا فقط بغلش کنم!...
وختی خواهرم بچه دار شد، دادمش به خواهر زاده م، به شب نکشید تموم تنش با خودکار خط خطی شد و یه دستشم گم شد... کفرم درومده بود که چرا تو بچگی خودم این بلا رو سرش نیووردم! والاااا...
پ.ن. متنفرم از خودم که همه چی رو خووب نیگه میدارم و خراب نمی شه... عخ خ خ خ
ماهی یه بار به مامان می گفتم از بالای کمد درش بیاره تا فقط بغلش کنم!...
وختی خواهرم بچه دار شد، دادمش به خواهر زاده م، به شب نکشید تموم تنش با خودکار خط خطی شد و یه دستشم گم شد... کفرم درومده بود که چرا تو بچگی خودم این بلا رو سرش نیووردم! والاااا...
پ.ن. متنفرم از خودم که همه چی رو خووب نیگه میدارم و خراب نمی شه... عخ خ خ خ
No comments:
Post a Comment