Sunday, July 15, 2012

موضوع انشاء: می خواهید در آینده چه کاره شوید؟!


من می خوام در آینده که همین الان باشه، پیامبر بشم… می خوام بی واسطه با خدا در ارتباط باشم و کار ملتو راه بندازم… «هی خدا، بابا مرامتو شکر، به خاطر گل روی من این بدبختو شفا بده… یه خونه واسه این یکی جور کن… جفت الهی اون یکی رو زودی برسون… اون یکی هم بچه دارش کن… یه ریزه سختیا رو آسون کن… محض تنوع هم که شده گاهی آخر فراقا، یه وصالی هم بذار… اصن بده که خدا حرف حرفِ خودش باشه فقط… دیکتاتوری تا کی؟!… بیا بشین با هم گپ بزنیم… خوشت میاد هی آه و ناله و نفرین برات حواله کنن!؟ این دلتو باز می کنه؟!… بیا آدما رو ول کن، به حال خودشون بذار زندگیشونو بکنن… بیا اگه حوصله ت سر رفته با هم بشینیم اسم فامیل بازی کنیم. باعش، اول تو!»

No comments:

Post a Comment