Saturday, July 14, 2012

رضا

بچه که بودیم، پسر همسایه که همسن و سال ما بود و خعلی هم تپل بود، رضا بود... یه بار با آبجی بزرگه رو یه تیکه سنگ گنده نوشتیم:« رضا... دوقلو بزا» بعدم گذاشتیمش جلو در خونه شون تا به محض اینکه در رو باز کرد، ببینه...
خواستم از همین تریبون اعلام کنم که اگه آق رضا دچار افسردگی و خود کم بینی شد و آخرش معتاد شد و سر از جوب آب درآورد، به ما چه!!! آدم باس جنبه شوخی داشته باشه... عخ خ خ خ

No comments:

Post a Comment