مامان یه کیف داشت، چرمی مشکی با دسته مربعی باریک فلزی! کیف مهمونیاش بود
همیشه یواشکی می رفتم سروخت کیفش... توش یه روسری کوچیک بود، یه ساعت صفحه نگین دار، یه بادبزن، یه گردنبند مروارید بدلی و یه دستمال توری سیاه که بوی عطر مامانو می داد... کیفو دستم می گرفتم، گردنبند رو مینداختم گردنم و نوک پا نوک پا مث زنایی که کفش پاشنه بلند پاشونه راه می رفتم و اینجوری بازی می کردم!
دلم می خواس زودی بزرگ شم تا منم یه کیف چرمی دسته فلزی، با روسری و بادبزن و دستمال توری داشته باشم... تا زن باشم :)))
همیشه یواشکی می رفتم سروخت کیفش... توش یه روسری کوچیک بود، یه ساعت صفحه نگین دار، یه بادبزن، یه گردنبند مروارید بدلی و یه دستمال توری سیاه که بوی عطر مامانو می داد... کیفو دستم می گرفتم، گردنبند رو مینداختم گردنم و نوک پا نوک پا مث زنایی که کفش پاشنه بلند پاشونه راه می رفتم و اینجوری بازی می کردم!
دلم می خواس زودی بزرگ شم تا منم یه کیف چرمی دسته فلزی، با روسری و بادبزن و دستمال توری داشته باشم... تا زن باشم :)))
No comments:
Post a Comment