Monday, July 16, 2012

حوصله ندارم

یه وختایی حال و حوصله مجازی بودن رو نداری
حال و حوصله گپ و گفت مجازی رو نداری
حال و حوصله کارای ناتمومو نداری
حال و حوصله شروع برنامه هاتم نداری
یه وختایی فقط دلت می خواد جلو پنجره بشینی
لیوان داغ چایی تو دستت، خمیازه بکشی و
به شلپ شلپ قطره های بارون تو حیاط زل بزنی
هر یه قطره که می افته، هزارتا حلقه دورش میندازه
هر قطره با همه قطره بودنش می شه یه منظومه،
منظومه شمسی که نه، منظومه قطره ای
بعدش محو می شه، گم می شه
هیشکی هم یادش نمیاد اون قطره هه که الان یه چاله آب شده
قبلن یه منظومه ساخته بوده! یه دنیا بوده واسه خودش
دلم می سوزه براش
دلم می سوزه واسه خودم حتی
که حال و حوصله ندارم و هیشکی هم به تخمش نیس!

Sunday, July 15, 2012

زور الکی نزن!

همش داریم زور می زنیم، زور می زنیم تو این زندگی… عاقبت زور زدن فقط ریدنه یا نهایتن باد شیکم!
یبس هم که باشی، زور زدن فقط یه زائده میاره تو معقدت!... یه درد به دردات اضافه می کنه الکی!
بیخیال… بذار اونچه که باس بشه، بشه!… با زور زدن نه جریانش سریع می شه، نه جهتش تغییر می کنه… جبره؟!… همینه که هس… کاریش نمی شه کرد!

م

عاشق اون «م» مالکیتم که ته اسمم میذاری! :)

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


بعضی وختا اتفاقا اونجوری نمی شه که می خواییم
یا اونجوری می شه که اصلا و ابدا نمی خواییم
فک می کنیم دنیا رسیده به تهش
اما راستش شنیده م:
«تاریکترین ساعت شب دُرُس قبل از سپیده دمه»
شاید سیب زرد خورشید که افتاده تو آسمون
و روزی هزاران هزارتا چرخ می خوره
فردا از یه ور دیگه ش طلوع کنه، نه؟
هیچی نشدنی نیس!
مهم اینه که منتظر اون طلوعی که می خواییم بمونیم
و مطمئن باشیم که وختش می رسه! :)

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اصن حکمت فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم چیه؟
من فک کنم منظور همینه که سرنوشت آدما یه چیز ثابت و تعیین شده نیس که محکوم باشیم بهش
که اگه اینطور بود، یونس باس تا ابد و دهر تو دل ماهی می موند! نه؟
زندگی آدما با عملکردشون هی تغییر می کنه، تغییر می کنه
حتی خود خدا هم یه وختایی نظرش متناسب با عملکرد آدما تغییر می کنه
پ پاشو... پاشو طرحی نو دراندازیم!

رویاهاتونو ول نکنین!

هیشوخ از خیال پردازیاتون، رویاپردازیاتون واسه آینده تون پشیمون و نا امید نشین
رویاها و هدفاتونو ول نکنین... براشون مایه بذارین، تلاش کنین!(حتی اگه هیچی اونجوری نیس که باید باشه:(
اون رویاها کسی رو جز شوما ندارن که براش جامه عمل بشن!
رو هوا می مونن بی صاحاب!... حیف نیس تو رو به ابولفض؟
اونقد باورشون کنین که خودشونم باورشون شه که اصن همینه.... بعله.... همینه که هس!

نکن بابا جون

وختی یه موی گنده رو چونه ت درومده، هی باهاش بازی می کنی
وختی یه چی لای دندونت گیر کرده، هی بهش زبون می زنی
وختی جوش زدی، هی بهش ور می ری و خون میندازیش
خو،… خاستم بگم مرض داری؟!
علاجت یه موچینه، یه نخ دندون، یه ریزه پنبه الکل
از این حرفا هم نمی خواستم به هیچ نکته فلسفی ای برسم
حالشو ندارم، خوابم میاد :)

یبوست

یادش بخیر... پارسال همین موقعا اسهال بودم!
(از خاطرات یه یبس)

یبوست

یه قرص گیاهی هس قدِ نعلبکی! واسه اینا که یبوست دارن...
همینکه قورتش بدین(اگه بتونین) و داره می ره پایین، سرِ راه همه سولاخ مولاخا رو وا می کنه! (تضمینی)
اگه نرفت پایین، از پایین بفرستین بالا... بالاخره یه جوری باس بفرستینش تو خو :))

روشنفکری اجباری

تازگیا عروسی نگرفتن هم، یه جورایی روشنفکری حساب می شه! البت از نوع اجباریش
چون تو مملکت ما روشنفکرا پول ندارن، موتسفانه!

آس دلمی

تو می گی دلباختمی!
من می گم وختی دل منو بردی، کدوم باخت؟!
تو این قمار عاشقی
هردوتا آس دل آوردیم از قرار :)

زن بودن بی نظیره!

کوچیک که بودم،
دوس داشتم دماغمو فرو کنم تو قوطی پنکیک مامان!
بوی زن می داد... زن زیباااا

پ.ن. بعد از این همه سال هنوزم توی عطرا دنبال بوی زن زیبا می گردم... هیچ عطر فروش ابلهی نمی فهمه چی می گم

زن بودن بی نظیره!

مامان شومام واسه لوازم آرایشش ازین کیف سامسونتای کوچیک داشت!!
وای ی ی… مث صندوقچه جادو بود… فقط کافی بود درش باز شه تا مامانم خوشگلترین مامان دنیا شه

پ.ن. الان لوازم آرایش من که نهایتن یه ماتیکه با یه آینه، ته کیفم افتاده بی منزلت! سامسونت کجا، اینجا کجا؟!

زن بودن بی نظیره!

مامان یه کیف داشت، چرمی مشکی با دسته مربعی باریک فلزی! کیف مهمونیاش بود
همیشه یواشکی می رفتم سروخت کیفش... توش یه روسری کوچیک بود، یه ساعت صفحه نگین دار، یه بادبزن، یه گردنبند مروارید بدلی و یه دستمال توری سیاه که بوی عطر مامانو می داد... کیفو دستم می گرفتم، گردنبند رو مینداختم گردنم و نوک پا نوک پا مث زنایی که کفش پاشنه بلند پاشونه راه می رفتم و اینجوری بازی می کردم!
دلم می خواس زودی بزرگ شم تا منم یه کیف چرمی دسته فلزی، با روسری و بادبزن و دستمال توری داشته باشم... تا زن باشم :)))

کلاغ

کلاغا موجودات عجیبین
ذاتن بورژوان… ینی از چیزای پر زرق و برق خوششون میاد، تازه پنت هاووس نشین هم هستن(همیشه نوک درخت لونه می سازن)
یه جورایی بالا نشینایین که پایین می پرن!
کلن خاکی مسلکن!

عن پرور

از عن کلاغ تو ساختن بمب اتم استفاده می کنن
چون خاصیت اسیدی داره و هرجا بریزه به عمق ده متر سولاخ می کنه!
به همین منظور، چن تا کلاغ تو سازمان سیا استخدام کرده ن
که هی چیزای مسهل بهشون می دن برینن
اونوخ مسئول نگهداری این کلاغا رو می گن: عن پرور

من و بابام


آقای پدر فکر می کنه میوه هرچی بزرگتر باشه، مرغوب تره
دائم با مامان سر این موضوع جرو بحث دارن که اینا چه پرتقالاییه که می خری، یه دونه ش یه ظرف میوه رو پر می کنه!
بماند که وختی پوست می کنی می بینی پرتقاله اندازه پشکله :)))

خود درگیریای سرصبحی

بدترین حس وختیه که ازش می خوای بهت بیشتر توجه کنه !
چون اول اینکه از خودت بدت میاد که چنین تقاضایی کردی
دوم اینکه وختی توجهشو بیشتر می کنه، فک می کنی دیگه صادقانه نیست و چون تو ازش خواستی داره اینکار رو می کنه! :(

بگو چی می خوای!

هیشوخ فک نکنین طرفتون باس خودش یه چیزایی رو بدونه و تو ناامیدی بشینین منتظر که اون کاری رو بکنه که شوما می خوایین! چون تا نگین، نمی دونه چی می خوایین و چه انتظاری دارین!… مردا و زنا دنیاهاشون باهم فرق داره… باس اینو بفهمیم و راه ورود به دنیای همدیگه رو تمرین کنیم، با حرف زدن و بی مهابا ابراز کردن توقعات احساسیمون! بعــــــــــــــله!

موضوع انشاء: می خواهید در آینده چه کاره شوید؟!


من می خوام در آینده که همین الان باشه، پیامبر بشم… می خوام بی واسطه با خدا در ارتباط باشم و کار ملتو راه بندازم… «هی خدا، بابا مرامتو شکر، به خاطر گل روی من این بدبختو شفا بده… یه خونه واسه این یکی جور کن… جفت الهی اون یکی رو زودی برسون… اون یکی هم بچه دارش کن… یه ریزه سختیا رو آسون کن… محض تنوع هم که شده گاهی آخر فراقا، یه وصالی هم بذار… اصن بده که خدا حرف حرفِ خودش باشه فقط… دیکتاتوری تا کی؟!… بیا بشین با هم گپ بزنیم… خوشت میاد هی آه و ناله و نفرین برات حواله کنن!؟ این دلتو باز می کنه؟!… بیا آدما رو ول کن، به حال خودشون بذار زندگیشونو بکنن… بیا اگه حوصله ت سر رفته با هم بشینیم اسم فامیل بازی کنیم. باعش، اول تو!»

کلاس معجزه

می خوام برم کلاس
کلاس معجزه سراغ ندارین؟
وختی عقلم و دستام کوتاهه از کمک کردن
باس یاد بگیرم معجزه کنم واسه اونایی که میان سراغم
الانم دارم تمرین می کنم که
این ماکت خونه رو تبدیل به یه خونه واقعی کنم واسه تو!
و این عکسو برات یه عاشق واقعی کنم
لااقل کسی جایی رو سراغ نداره چوب جادو بفروشن؟!

گراهامبل

آقای گراهامبل عزیز
شوما که بلتین تلفون اختراع کنین، بی زحمت یه چی اختراع می کردین که وختی آدم دلش واسه غریبه ش تنگ می شه، دل غریبه زنگ بزنه!... رینگ رینگ رینگ
نه اینکه هیچ کجا آنتن نده!... عخ خ خ خ
با تچکر

آشپزخونه

این قرتی بازیا چیه؟!؟....آشپزخونه باس در داشته باشه! همین که من می گم
آدم باس بتونه توش با خیال راحت هر غلطی که می خواد بکنه و ۱۰۰نفرم که مهمون داشته باشه، نفهمن اون تو چه خبره!
باس وختی می خواد شامو بکشه، قابلمه رو بذاره کف آشپزخونه و با کفگیر بیوفته به جونش و ته دیگاشو بکنه با تمام قوا! و نگران نباشه اونا که بیخ تا بیخ تو هال نشستن بگن: واااای، چه بی کلاس!
آشپرخونه زن باس حریم داشته باشه... مث باقی چیزاش!
عخ خ خ خ ... بدم میاد از هرچی چیز اوپنه حتی زیادی اوپن مایند...عخ خ خ

بفهم لطفن

وختی رابطه ت تموم شده، وختی می بینی جواب اس ام اسای صبح بخیر، شب بخیرتو نمی ده… جواب محبتتو دیگه نمی ده، وختی می بینی مسیرشو تغییر می ده تا دیگه ریختتو نبینه، وختی بهش می گی مریض شدی از دوریش به تخمشم نیس، اصن بذار راحت بگم، وختی می بینی تحویلت نمی گیره … جان مادرت، جان هرکی دوس داری وااااااااا بده! بسه دیگه… یه ریزه، فقط یه ریزه به خودت فک کن که چطوری داری خرد می شی، واسه کی آخه؟! اون که دوزارم براش مهم نیس… حتمی باس اونقده عاصیش کنی که سرت داد بزنه: ازت متنفره، دیگه نمی خوادت!
می دونی چیه؟ رها کردن خودش یه جور هنره که خعلی بیشتر از کنه شدن کاربرد داره بوخودا!... حتی یه عاشق واقعی هم از کنه شدن فراریه به قرعان!
پ.ن.۱. درضمن وختی ذهنی کسی رو رها نکردین، یکی دیگه رو وارد زندگیتون نکنین. یه چس مرام داشته باشین و بلایی که سرخودتون اومد، سر یکی دیگه نیارین! عخ خ خ خ
پ.ن.۲. نت ابدا ربطی به من نداره (نگران نشین)… از دیروز که افتادم به کار تکریم فالوئر و خوندن نتاتون با حجم وسیع چس ناله ها مواجه شدم که بعد از چن ماه یا چن سال هنوز دارین ادامه ش می دین، موتسفانه!

پژو سفید

امروز که وایساده بودم منتظر ماشین، یه پژوی سفید قدیمی جلو پام ترمز کرد… یه پیرمرد بود که مسافر کشی می کرد… سوار شدم، منم که عاشق ماشینای کلاسیکم، با ذوق داشتم جلو داشتبوردشو نیگا می کردم و نوار کاستاشو که زیر ضبطش ولو بود… متوجه علاقه من شد و گفت: «ماشینمونم مث خودمون زوارش در رفته!» و بعد غش کرد از خنده… منم گفتم: «شوما کارت درسته بابا، با این سلیقه…» اونقده ذوق کرد که می خواست تا طبقه پنجم که شرکتمون باشه، برسونتم :))
پ.ن. یه تعریف کوچولو- انتقال یه حال خوب- می تونه روز یه نفرو بسازه!

ترس زنونه

بزرگترین ترس زنا اینه که به قدر کافی زیبا نباشن
«وای خاک به سرم، ۲کیلو چاق شدم
موهام می ریزه:(
شیکم درآوردم
پهلوهام گنده شده
زیر چشمم چروک ریز افتاده
وای رنگ موهام بهم نمیاد
یا مو سفیدام دراومده!
وای
ای وای دماغم نوکش افتاده پایین
یا زیادی رفته سر بالا
عضلاتم شل شده
ای وای نکنه پیر شده م؟!!:(»
بزرگترین ترس زنا اینه که به قدر کافی زیبا نباشن
بس که آقایون ماشالا هزار ماشالاااااا زیبا پسندن

خواب بد

بدترین خواب من که زیاد می بینم، اینه که با عجله دارم آماده می شم برم مهمونی
یه دفه نیگا می کنم به پاهام می بینم اپیلاسیون نکردم
بعد همه چی کند می شه
هی کش میاد، کش میااااااااااد...
وااااااااااای دیوونه می شم اینجور وختا

من و بابام

آقای پدر عاشق بستنیه، اونم کیلویی وانیلی میهن… گاهی می ره واسه خودش می خره… شب بعد از شام میارتش تا مامان براش کاسه کنه! مامانم هم نامردی نمی کنه، یه سوم بستنی رو میذاره تو کاسه آبگوشت خوری می ده به بابا که بذارتش رو دستمالی که از قبل رو پاش پهن کرده، هی هم بزنه، هم بزنه تا نرم شه و اونوخ با لذت مزه مزه می خورتش … کلن واسه بستنی خوردن مراسم داره :))) (خدا رو شکر که قند نداره، بزنم به تخته)

من و آبجی بزرگه

آبجی بزرگه تو جواب اس ام اسی که براش فرستادم نوشته: ای کره خر :))
منم براش فرستادم: شرمنده، من خواهرشونم :))))))

۱۰۰دف بچه دوست

من ۵ثانیه وخت صرف می کنم تا با یه بچه دوس شم
بعدش ۵ساعت باس وخت صرف کنم تا دست از سرم برداره
یه همچین چسبی داره وجودم... عخ خ خ خ
دلم می خوات یه روزی چادر گل گلی سرم کنم، زنبیل قرمز دستم بگیرم- به فرمت شهناز تهرونی- برم واسه آقامون دوتا نون سنگک خاشخاشی بگیرم :)))

عخ خ خ خ خ

دلم می خواس می ریدم به این زندگی
اما عادم باس ادعای چیزی رو کنه که از پسش برمیاد

(از دلنوشته های یه دائم الیبس)

به مشکلت محبت کن

می گن باس با مشکلات محبت آمیز برخورد شه تا خودشون شرمنده شن و رفع شن!
به کی قسم، ما هر روز قربون صدقه عنمون می ریم اما افاقه نکرده :)

من و بابام

آقای پدر عاشق اینه که همه چی رو با هم قرو قاطی کنه و یه چیز جدید ابداع کنه
مثلن چن تا چایی رو با هم قر و قاطی می کنه و به خوردِ ما می ده
یا چن تا ماستو با هم قاطی می کنه، کیسه ش می کنه و آخرش می گه این ماستو من درس کردم:))
چن سالی هم هس که پسته های آجیل شب عیدو با جوهر لیمو صورتی می کنه و هر کی می پرسه چرا پسته های شوما این رنگیه، چشاش از شادی برق می زنه!
خلاصه پدری دارم در حد پروفسور بالتازار! :))

پدرخوانده

دیروز یه کارگر افغانی رو دیدم که فرقونشو خوابونده رو تپه خاکی که کندتش (طوریکه دسته های فرقون روی زمین بود) و خودش توی فرقون نشسته بود و به دور دستا خیره شده بود… به جان خودم حالش کم از حال پدرخوانده روی صندلی چرمیش نداش… پدرخوانده دنیای خودش بود :)

لاتاری

یه بارم ازین ایمیل فیک ها واسه ما اومد که برنده لاتاری گرین کارت شدی… مام بچه بودیم، نفهم بودیم، نمی دونستیم فیک چه کوفتیه… حالا بشین گریه کن که جدایی سخته… ای وای… کجا بریم بی خونواده؟! مملکت غربت!… ما از این ور عر می زدیم، خونواده از اونور… چمدونا رو بستیم، زنگ زدیم خدافسیامونو کردیم تا اینکه خان داداش ایمیل داد که ایمیلت فیک بوده! بعد نشستیم دوباره از اول گریه و زاری که خاک بر سر مملکتشون که به ما گرین کارت ندادن… خونواده هم از اونور پا به پای ما گریه و زاری که خاک بر سر بوش که به بچه ما گرین کارت نداده، مرتیکه بی سوات!…. یه همچین خونواده همدلی هستیم ما :)))

من و آبجی بزرگه

اس ام اس من به آبجی بزرگه: وختی داری میای خونه بی زحمت از سر راهت یه تن ماهی، شیر کم چرب میهن، اسپشیال کی ساده، سفیدآب، ریمل، شلوار لی برام بخر بیار!
اس ام اس آبجی بزرگه: امری باشه؟!
من: آخ... بلیط تور ایتالیا یادم رفت :)

گوز

بعضی دخدرا اونقده همیشه ظاهر مرتب و آراسته و یکنواخت و شسته رفته ای دارن که این سئوالو تو ذهن میارن که اینا شده گاهی تو خلوتشون بگوزن!!!... والا... سئواله دیگه...

این دانشمنداااااا

این دانشمندای ابله سالها مطالعه کردن تا بفهمن فلان جونور دریایی نایاب تنها موجود کره خاکیه که خمیازه نمی کشه... منم دوستی دارم که ادعا می کنه هیشوخ تو عمرش نگوزیده!!! به نظرتون نباس به دانشمندا معرفیش کنم؟!

گوز اول

هیچی مث اولین گوز، فاصله ها رو کم نمی کنه :)))))))

یه وخت ضایع نشی!:)

هیچی ضایع تر از وختی نیس که واسه خودت یه آهنگ شب شبه ی توووپ انتخاب می کنی، صداشوتا ته بلن می کنی، هدفنو میذاری تو گوشت، دکمه پلی رو می زنی و بعد همه بخش تو شرکت سورپرایز می شن از حسن سلیقه ت( چون یادت رفته هدفنتو به کامپیوتر وصل کنی:)))))

Saturday, July 14, 2012

غریبه م غریبه ماااا:))

وختی غریبه تون بیشتر از خودتون به کارِتون و هنرتون اعتقاد داره و براش دوندگی می کنه،
شوما گه می خورین موفق نشین… همین که من گفتم:)

جنبش غیر متعهدها

الان داره اخبار می ده، در مورد اجلاس جنبش غیر متعهدها می گه
مونده م این جنبش غیر متعهد ها دیگه چه کوفتیه! لابد یه عده آدم غیر متعهد دور هم جمع شده ن و هر معزل و مشکلی که پیش میاد، شونه بالا میندازن و می گن:« بیخیال... به ما چه؟!...کون لق بقیه!!!» اونوخ این که دیگه جنبش نداره، خسته می شن بدبختااا:))
پ.ن. یه عده هم تو پلاس بهتره به این جنبش بپیوندن، استعدادشون داره هرز می ره بوخوداااا

چه کاریه؟!؟!

از تصور راپونزل و اینکه یکی بخواد موهای ما رو بگیره از دیوار بیاد بالا، ریشه ی موهام درد می گیره... هر وخت غریبه خواس بیاد، بهش می گم زنگ بزنه، از آسانسور بیاد! بی تره :)))
خوبه آدم عاشق کسی باشه که عاشقشه... مث تابیدن نوره به آینه... بازتابش کم از اصلِ نور که نداره هیچ، خعلی هم روشنی بخشه... فقط بپا چشمتو نزنه :)

ما همه از اونور اومدیم

دنیا پره از پری ها، فرشته ها، سانتورها... حتی شیطونکا
همه از اونور اومدیم، نه؟ فقط تو این دنیا بالای پرپریمونو، دم ماهیمون، سُمای اسبیمون، دم کله مثلثی شیطونیمونو گذاشتیم تو کمد و شلوار آدمیزاد کشیدیم به پاهامون تا بگیم فرق داریم... شدیم یه موجود متفاوت! اشرف مخلوقات!هه....اما همینکه یه گُله آب می بینیم انگاری دم ماهی تو بدنمون می جنبه... همینکه یه تپه سرسبز می بینیم، سمای اسبیمون رو زمین پا می کوبن... همین که یه ابر توپول می بینیم، شونه هامون می خاره جای بالهامون.... همین که یه آتیش می بینیم، سرنیزه سه شاخه تو دلمون علم می شه و بنای نافرمانی می ذاریم... آدم کجا بود؟!؟ ما همه از اونوریم

عخ خ خ خ خ خ خ

عخ خ خ خ خ خ خ خ  صوتی ست که در هنگام نارضایتی و مدل غرغرانه از ته حلق ادا می شود ... استمرار در بکار بردن این صوت موجب عَخ تف می گردد، حتی!
(توضیح المسائل در جهت کاربرد صحیح اصوات ۱۰۰دفانه)

زاییدی بابا

آقای پدر امروز رفته بود خرید، پولش دادم دوتا شیرکم چرب هم واسه من بخره… اومد خونه با یه کیسه پر از چیپس و پفک و بستنی و هله هوله… خلاصه که  در کنار دوتا شیر، یه کیسه پر هله هوله هم نوشت به حساب ما :))) همچین پدری داریم ما:)))))

من و بابام

آقای پدر امروز رفته بود خرید، پولش دادم دوتا شیرکم چرب هم واسه من بخره… اومد خونه با یه کیسه پر از چیپس و پفک و بستنی و هله هوله… خلاصه که  در کنار دوتا شیر، یه کیسه پر هله هوله هم نوشت به حساب ما :))) همچین پدری داریم ما:)))))

من و بابام

آقای پدر داره با کمترین تحرک بدنی!!!
ورزش صبحگاهی می کنه پیش روی من، بسیار جدی اونم
البت همه حرکات هم غلط
منتهی کی جرات داره از ورزش صبحگاهی خاندان فدائیان ایراد بگیره
اونم تازه خانشون
فقط نمی دونم چرا اینقده نفس نفس می زنه
گردن چرخوندن که دیگه نفس نفس زدن نداره:)))))

من و بابام

«گوز بیک» و «گوزگولو»
فحشای مورد علاقه آقای پدر، وختی صدف کوچک بود :)

آقای پدر

آقای پدر معتقده قند باس تو دهن بیااااااد!
از اینرو یه کله قند رو چهار قسمت می کنه، میذاره تو قندون :)

من و بابام

توی کوچه مون چن سال پیش، یه دیواری بود که زنبورا توش لونه ساخته بودن... آقای پدر که ماشینشو اونجا پارک می کرد، از زنبورا شاکی بود... یه بار از تو تراس دیدم بابا یه تیکه از لنگی که باهاش شیشه ماشینشو تمیز می کرد، کند و گوله کرد و فرو کرد تو سولاخ دیوار... چشمتون روز بد نبینه... دُرُس مث کارتونا، زنبورا گله ای افتادن دنبال بابا... بابا هم از اینور کوچه به اونور می دوید و با لنگ زنبورا رو دور می کرد...:))))
تو این هیری ویری، همساده طبقه بالامون که از قضا زنبورا رو نمی دید و فقط بدو بدو و بالا پایین پریدن بابا رو می دید، با لهجه ترکی غلیظ هی می گفت: « اِ... آقا فدائیان... زشته اینکارا... اِ... آقا فدائیان) :))))

من و بابام

بعضی اوقات می بینم آقای پدر خعلی با دقت داره به حرفای بغل دستیش گوش می ده
بعد که ازش می پرسم، آقاهه چی می گفت که اینقده با دقت گوش می دادی، می گه: من که گوشم نمی شنوه اما روم نشد بپرم وسط حرفش که بلندتر بگه :)))))
همچین پدر مبادی آدابی دارم من... چشمم کف پاش

آی دلم

شکم عضو بی چشم و روییه!
وختی گشنه ش بشه، آبرو برات نمی ذاره بس که سر و صدا می کنه
بعد از اونی هم که سیر شد، باس التماسش کنی پس بده، نکبت!

آی دلم

آی دلم... آی آی آی دلم... آی آی آی دلم... آی دلم
پ.ن. فک کنم آقامون شهرام هم وختی این آهنگو می خونده، باس یکی پیدا می شده یه قاشق شربت آلمینیوم ام جی بهش می داده، نه اینکه با آه و ناله ی بدبخ، ملت قر کمر بیان... نمی فهمن! عخ خ خ خ

عشق شیکمی

اینکه می گن طرف از سرِ شیکم عاشق شده، ینی معشوق دستپختش خوبه؟! یا عاشق احیانن آدمخواره؟

خوردنیای کارتونی

شوما هم مث من وختی سندباد یا پینوکیو می دیدین دلتون از اون نونا یا رونای مرغ نمی خواس که با هر گاز کش میومد تا کنده شد؟! یا ازون سوپای آبکی که یه چیزای قلمبه قلمبه توش بود… واااااای میزای غذای خونواده دکتر ارنست که شاهکار بود (اسمایلی آب دهن قورت بده ی شیکم قارقارکن)

ترولی

باس اعتراف کنم بچه بودم خعلی دوس داشتم سوار این ترولی ها (سبدای چرخدار) توی فروشگاه بشم اما مادرم نمیذاشت... می گفت اون آقاهه - منظور فروشندهه- دعوام می کنه... الانه، ترولیا  خعلی شیک جای کون بچه هم دارن:(
منم نمیذارم بچه م سوار شه تا چشش درآد... همین که من می گم

رضا

بچه که بودیم، پسر همسایه که همسن و سال ما بود و خعلی هم تپل بود، رضا بود... یه بار با آبجی بزرگه رو یه تیکه سنگ گنده نوشتیم:« رضا... دوقلو بزا» بعدم گذاشتیمش جلو در خونه شون تا به محض اینکه در رو باز کرد، ببینه...
خواستم از همین تریبون اعلام کنم که اگه آق رضا دچار افسردگی و خود کم بینی شد و آخرش معتاد شد و سر از جوب آب درآورد، به ما چه!!! آدم باس جنبه شوخی داشته باشه... عخ خ خ خ

تقلب

سال سوم دبیرستان به خاطر تقلب می خواستن منو از مدرسه اخراج کنن
تا همین دو، سه سال پیش اعتراف نکردم که اون تقلب خفن کار من بوده اما
حقیقت اینه تنها امتحانی که تو عمرم تقلب نکردم، کنکور بوده
اونم نه اینکه نخواسته باشم، چشام آستیگماته گزینه الف میز بغلی رو گزینه ب می دیدم... واسه همین ترجیح دادم یه ریزه درس بخونم :)))

آقای پدر

آقای پدر وختی کسی زیادی حرف می زنه می گه:
طرف خیلی چس چس می کنه :))

پیوند اعضاء

هیچی دردناکتر از حس و حال این خونواده هایی نیس که منتظر نوبت برای پیوند اعضا نیشستن!
فک کن که هر روز دارن به درگاه خدا دعا می کنن که یکی مرگ مغزی شه تا قلبشو، ریه شو، کبدشو، چشمشو اهدا کنن به عزیزشون…
گاهی وختا واسه چیزایی که آرزوشو داریم، ناخواسته بد دیگرون رو می خواییم

من و بابام

دیروز که رسیدیم خونه، آقای پدر اومد دم در و با شادی ما رو بوس کرد!
مام خوشحال، گفتیم چه خبره؟! چی شده؟!( آخه آقای پدر ما سالی دوبار، اونم تولد و سال تحویل ما رو بوس می کنه)... آقای پدر هم گفت: چیه؟ ناراحتی؟ بیا پس بگیر... لپشو آورد جلو:))))
فقط همینو بگم کلی شاد بودم تا آخر شب... مث وختایی که واسه معدل خوب جایزه می گرفتم
می خوام برم امروز براش بستنی بخرم، وانیلی کیلویی میهن

جاده گاهن ناهموار می باشد

هیشوخ یه مسیر تازه ای که پیش گرفتی، صاف و آسفالتی نیس که پاتو بذاری رو گازو بری تا تهش، … همیشه کلی دست انداز هس… دست انداز هم که نباشه، یه دفه می بینی یه تنه درخت افتاده وسط جاده. یا باس یه فکری کنی که چه جوری برش داری یا دنبال یه راه فرعی بگردی واسه رسیدن به هدفت… یا اینکه کلن بی خیال شی و دنده عقب بگیری و برگردی خونه!… جایی که رکودش واسه ت اطمینان بخشه که لا اقل سنگی، پاره آجری وسط خونه ت رو سرت نمی افته… به نظر من اینجور وختا یکی دو ساعت، یکی دو روز بشین و به هیچی فک نکن… نه به هدف، نه به مسیر، نه به مشکل… فقط آروم بگیر!… آروم… وختی آروم گرفتی خودت می فهمی که کدوم راهو ترجیح می دی… اینکه یه راه حل پیدا کنی یا اینکه بیخیالش شی!
من که خودم بعد از یکی دو ساعت آروم گرفتن، قلم دستم گرفتم و طرحی نو درانداختم… شوما رو نمی دونم:)

آتیش نشونی

سر کوچه مون یه آتیش نشونی واز شده... به آبجی بزرگه گفتم بیا یه آتیشی بسوزونیم، آتیش نشونی بیاد!... گفت: اومدیم و نیومدن، اونوخ کونمونه که می سوزه :)))

تمرکز

هميشه روي هدف، تموم تايمتونو به تمركز كردن اختصاص ندين، چون وختتون تموم مي شه... مثلن همين من... ديروز وخت داشتم يه ساعت بخوابم.. پنكه روشن بود تو صورتم... منم سينوزيت دارم و نگران بودم صورت درد نشم... حالم نداشتم پاشم خاموشش كنم... واسه همين يه ساعت روي دكمه آفش تمركز كردم بلكم خاموش شه با نيروي فكرم... خاك بر سر فك كنم چون دستگاش چينيه، زبون تمركز من حاليش نشد... آخرم وخت خوابيدنم تموم شد و مجبور شدم پاشم برم پي كارم:(

خیال پردازی

عاشق خیال پردازیم
فقط کافیه چشماتونو ببندین و در عرض یه ثانیه
جهانگرد بشین و دور دنیا رو بگردین
ونیز، پاریس، برزیل، اسپانیا… بی اونکه یه قرون خرج کنین
می تونین بشین نوازنده ارکستر فلارمونیک آلمان
یا بشین یه طراح لباس خعلی هم معروفتر از بیژن
بشین یه نویسنده که جی کی رولینگ جولوتون لنگ بندازه
بشین یه هنرپیشه معروف روی فرش قرمز
بشین یه آدم حرفه ای تو ورزشای رزمی… اوووووووووووووآآآآآآآ
بشین برنده آمریکن آیدل حتی
بشین یه مترجم همزمان که بلته به پنج زبون دنیا حرف بزنه
گیلتایرد نباله اوخلافسکی سوخ موخ
چیه؟ هنگ کردی؟!
تو همون خیال پردازیات یه کلاس زبان هم برو خو :))
اما وختی چشاتونو باز می کنین
خوبه که عشقتونو جلو چشمتون ببینین، واقعی… قابل لمس

سیبیل

مرد باس جنم داشته باشه... مرد باس از نوک سیبیلاش خون بچکه... باس آدم بتونه به تار موی سیبیل آقاش قسم بخوره... سیبیل نخش مهمی تو زندگی زنا داره... گفته باشم :))))

زن زیبا

مهم نیس چن سالت باشه... تو وجود هر زنی، یه دختر دلبر و زیبا و عشوه گر وجود داره...
دیروز تو اتاق داشتم کتاب می خوندم... صدای حرف زدن مامان و آقای پدر میومد... نمی دونم چی می گفتن اما مامان یه دفه یه خنده ریز دلبرانه کرد... مث شرشر بارون بود... ۷۵ سالشه و کم هم با آقای پدر جر و بحث نداشتن تو زندگی و کم بهم تلخی نکردن اما... به شیوه خودشون جونشون واسه هم در می ره
عاشقشونم

دختر لوسا و پسر تخسااا

تو وجود هر زنی یه دختر بچه لوسه و تو وجود هر مردی یه پسر بچه تخس!
چن روز پیش با غریبه رفته بودیم تو اسباب بازی فروشی، الکی!
من مبهوت یه ست عروسک چوبی با موهای کاموایی بودم با اسباب حموم توالتش:)))
غریبه مبهوت این عروسکا که عین بروس ویلیس و آرنولد و ایناس :))))

:)

می خوای باباتو بیارم جلو چشت؟!... آره؟!....پ شماره خونه باباتو بده تا ازش بخوام بیاد جلو چشت

استاندارد؟!؟

تو مملکت ما -قدرتی خدا -هیچ محصولی نیس که یه ماه تموم کیفیت یکسان داشته باشه... دیروز بستنی شکلاتی میهن خوردیم، مزه بستنی موزی میداد... اونوخ مثلن این محصولات نستله از وختی نوزاد بغلی بودم تا الان یه مزه ثابتی رو میده... این خارجیا اصن خلاقیت ندارنا، مث ما تو فکر سورپرایز کردن مشتریاشون نیستن... عخ خ خ خ
پ.ن.۱. از بستنی موزی متنفریم ما
پ.ن.۲. این مسئولین کنترل کیفیت و استاندارد و کوفت چی رو چک می کنن؟!... لابد فقط همینکه تولید کننده بجای وانیل، مرگ موش نریزه واسشون کفایت می کنه و روزی سه بار نماز شکر به خاطرش می خونن... والااااااا

ناهارای ابداعی

مادرمون گاهی وختا ناهارای ابداعی برامون می پزه
امروزم ناهار قولیا پلو داریم، قولیا پلو چیزی بین لوبیا پلو و خورش قیمه س... ینی لوبیا پلویی که توش لپه و سیب زمینی سرخ کرده هم باشه... البت نمی دونم اون ظرف خورش قیمه ای که از پریشب تو یخچال مونده بود، کجاس الان؟! :)))

عشق اونه که . . .

عشق اونه که ۳ ساعت تو این ظل گرما، تو این ترافیک وانفسا می کوبه میاد دنبالت واسه نیم ساعت دیدنت!
عشق اونه که خودش دیر می ره سر کار، اصن مرخصی می گیره می ره دنبال کارای تو، مبادا مرخصی گرقتن تو برات تو کارت مشکلی ایجاد کنه
عشق اونه که موقع رد شدن از خیابون سمتی وامیسته که ماشین میاد، نکنه یه وخت ماشین بهت بزنه
عشق اونه که الویت اولش تو کاراش تویی، اینکه صدف چیو دوس داره، صدف دوس داره کجا بریم، صدف این غذا رو دلش می خواد، صدف نوشابه آبی می خوات:)
عشق اونه که به خودش سختی می ده، گشنگی می کشه، از وسوسه خوراکیای خوشمزه می گذره که لاغر بشه واسه عشقش
عشق اونه که هر شب قبل از خواب کلی اس ام اسای عاشقونه برای توی خواب می فرسته و بعدم کلی تو خیالش باهات عشق بازی می کنه تا خوابش ببره
عشق اونه که موقع عشق بازی همه حواسش به توئه که یه وخت دستت خسته نشه، یه وخت حالت خوب نباشه و تو هم به اندازه خودش لذت ببری
عشق اونه که اشک می ریزه از تجسم یه روز نبودن و نداشتنت
عشق اونه که وختی نیگات می کنه دلت بلرزه از عمق احساس تو چشاش، وختی دستتو می بوسه ببینی که چشاشو می دزده ازت نا نبینی جمع شدن اشکو تو چشاش
عشق اونه که وختی می خندی روزشو بسازی براش، وختی غمگینی پا به پات غصه می خوره برات
عشق اونه که وختی پریودی روزی ۱۰بار ازت بپرسه که بهتر نشدی؟! :*** همیشه نگرانته که چرا پای چشت گود افتاده، نکنه یبوست داری، نکنه کم خونی داری، چرا به خودت نمی رسی!!
عشق اونه که وختی ناامید شدی هولت می ده، تشویقت می کنه و کلی دست و پا می زنه که واسه مشکلت راه حل پیدا کنه
عشق اونه که واسش میزان بشی... همه مثالاش توی عاشقی تو باشی، واسش کمال باشی، زیباترین دخدر عالم باشی، واسش هرگز متوقف نشی:)**
عشق اونه که واسه داشتنت، واسه احتمال حتی یه درصد زندگی باهات همه تلاششو بکنه و هیشوخ از نرسیدن ها و نشدن ها نترسه و وا نده
عشق اونه که.... (می تونم یه کتاب بنویسم با اینا، یه کتاب جدید، محمدم)
عاشق اونه که محمد باشه، محمدم باشه همیشه
کاش منم بتونم براش یه معشوق خوب باشم همیشه

من اگه یه روزی شاه بشم...

می دونین چیه من اگه یه روزی شاه بشم- این از اصطلاحات آقای پدره- هرکی هر جرم و گناهی که با اعضای بدنش مرتکب شه، اون عضو مربوطه رو می دم قطع کنن و بدن دستش... اینجوری آمار جرم و جنایت میومد پایین... اونوخ چقده خواجه داشتیم تو این مملکت که شاید می شد واسه مصارف دیگه ای ازشون استفاده شه... والااا

آشپزی من :))))

یکی از فانتزی های ذهنی غریبه اینه که:« یه روزی بیام شرکت دنبالت... ببرمت خونه... یه فیلم بذاریم با هم ببینیم... بعد من پاشم برات یه شام خوشمزه بپزم»
حتی تو فانتزیاشم نمی گنجه که من آشپزی کنم :)))

بزرگ باش

دیروز توی ترافیک، نیگام به پرچمایی بود که بالای پل وصل کرده بودن و با باد حرکت می کردن
پرچمای کوچیک، به شدت تکون می خوردن، تغییر حالت می دادن و دست و پا می زدن!
اما پرچم بزرگ حرکاتش و تکوناش آروم بود، بی جنب و جوش اضافه... اسلوموشن بود... انگاری بادی که این دوتا رو تکون می ده با هم متفاوته
آدمای کوچیکو مشکلات کوچیک به دست و پا زدن میندازه اما آدم وختی روحش بزرگه در مقابل هجوم مشکلات ریزه ریزه، باوقارتر رفتار می کنه... و الا که باد واسه هردوتا از یه جهت می وزه و شدتش یکیه خعلی وختا!

جوش چیست؟


جوش یه قلمبگی بعضن قرمز رنگ حجیم است سرشار از عقده خود کم بینی، از اینرو برای اینکه دیده شود و در موردش حرف زده شود معمولن در مناسبتای خاص، قرار مدارهای خاص، عروسیا، پاتختی، ختنه سورون و اینا…. در نواحی بسیاااار چشمگیر صورت مث نوک دماغ، به منسه ظهور می رسد

یا علی مدد

یارو پشت شیشه ماشینش نوشته : « یا علی مدد» بعد عین شتر رانندگی می کنه!(بلانسبت شتر البت)
بنظرم باس می نوشت: « یا علی، بی زحمت مدد به بقیه» که جون سالم بدر ببرن از جلو ماشینش!

عروسکم

بچگیام یه عروسک داشتم که بازی نمی کردم باهاش، می ترسیدم خراب شه
ماهی یه بار به مامان می گفتم از بالای کمد درش بیاره تا فقط بغلش کنم!...
وختی خواهرم بچه دار شد، دادمش به خواهر زاده م، به شب نکشید تموم تنش با خودکار خط خطی شد و یه دستشم گم شد... کفرم درومده بود که چرا تو بچگی خودم این بلا رو سرش نیووردم! والاااا...
پ.ن. متنفرم از خودم که همه چی رو خووب نیگه میدارم و خراب نمی شه... عخ خ خ خ

پروانه سفید خیالم

با اخمای درهم کشیده از آفتاب به سمت شرکت میومدم که یه پروانه سفید از بغل چشمم پر زد و رفت… مث یه خیال کوچیک بود… ورجه وورجه کن و شادی بخش… دهنم به لبخندی شاد گشوده شد…
پ.ن. توی خیابون اگه دخدری دیدین که داره می خنده بی دلیل، بهش نگین دیوونه! شاید پروانه خیالش چن ثانیه قبل از بغل چشمش پریده باشه!
پ.ن. برای یه لبخند شاد و گنده، دنبال دلایل گنده گنده نباشین… گاهی یه پروانه کوچیک رسالتش لبخند شماس

اسکار

آبجی بزرگ بزرگه یه دوستی داش، یه خانوم لات باشخصیت! من که عاشقش بودم!
یه بار اومد ازمون یه فیلم گرفت که توش مایکل داگلاس بازی می کرد و به خاطر بازی تو این فیلم اسکار گرفته بود… از قرار فیلمه صحنه زیاد داشته… وختی اومد فیلمو پس بده، به آبجی بزرگه گفت: « اگه اسکار گرفتن به اینه که باس به شوعر من هر شب اسکار بدن»
ینیا آبجیمون تو راهرو از خنده نعره می زد :))))))))

بی موقع سر می رسن!

آهای با شوما هستم
چرا همیشه بی موقع سر می رسین
وختایی که عصبانیم
وختایی که باس قوی باشم
وختایی که می خوام داد بزنم و حقمو بگیرم
چرا یه دفه از راه می رسین
که در اوج عصبانیتم، وختی مشتامو گره کرده م
وختی دارم فریاد می زنم، به همه ثابت کنین که من یه زنم!
یه زن… که خشمش تو چشم خعلیا ضعفشه
چون شوما سر می رسین
بعله… با شوما هستم
اشکای لامصب من!

خعلی زنی!

نهایت تعریف یه مرد از یه زن، وختی می بینه زنی قویه و وا نمی ده تو کارشه اینه که بگه: « باباااا… خعلی مردی!»
خوبه وختی احساساتی می شن و رمانتیک می شن، بهشون بگیم: « خعلی زنی!!» نه دیگه، برخورنده س… مشکل زا س.. به مردونیگیشون برمی خوره…
چه جوریه که زن بودن توهینه، مرد بودن تعریف؟!؟… از این به بعد تصمیم گرفتیم هرکی بهمون بگه خعلی مردی بزنیم له و پهش کنیم :)))

وا نده

خدای من توی پنجره اتاقمه
با اینکه قبله م یه ور دیگه س
دیروز که خسته بودم از دوندگیام
دوندگیایی که هنوز جوابی نگرفته م ازشون
رو به پنجره اتاقم سه بار داد زدم: « نوبت منم می شه... می شنوی؟!... بعععععععله... بالاخره یه روزی نوبت منم می شه»
بعدش سبک شدم
نشستم و قلمم رو دوباره دست گرفتم
مهم اینه که وا ندی، همین!

آلترناتیو؟!؟

تو بعضی رابطه ها دیده م که طرفشون براشون حکم آلترناتیو رو داره
ینی یه جورایی حکم زیر خاکی،… اینجوری که طرفشون فقط باشه باهاشون که تنها نباشن تا وختی که یه عادم جدید که دلخواهشونه گیر بیارن و اونوخ یه تیپا بزنن زیر کون اون بدبختی که براشون اینهمه مایه گذاشته… خواستم فقط یه چی بگم خدمتشون، اونم اینکه: خواهر من، برادر من… کارما می دونی چیه؟! دنیا هر چی بذاری تو کاسه ش برات دوبله می ذاره، شک نکن! پس فردای روزگار می بینی خودت واسه یه نفر که براش میمیری، صرفن حکم آلترناتیو رو داری!…بعله، پ چی؟!
پ.ن.۱. یه چیز دیگه هم می خواستم بگم خدمتشون اونم اینکه: تو روحتون!!!
پ.ن. ۲. این نت ابدا به من ربطی نداره... خدا رو صد هزار مرتبه شکر :)

سر صبحی

ـ اوهوم
+ اوهوم
ـ هووووم؟!
+هوم… هووووووم؟!
ـ هوم:)

ترجمه:
ـ سلام
‫+‬ سلام
ـ خوبی…  خووب خوابیدی؟
‫+‬ای… تو خوبی؟
ـ منم خوبم…

(مکالمه من و آبجی بزرگه وختی از خواب بیدار می شیم … هیچکدوم به محض بیدار شدن حال حرف زدن نداریم:)

ماتیک باس پررررررررنگ باشه

یه ماتیک خریدیم ینیااااااا خداس... پر رنگ گ گ... وختی می زنی دلت خنک می شه از این حجم رنگ... فقط یه مشکلی هس... اونم اینه که جرات نداریم بزنیمش و تو خیابون هزارتا چرند بشنویم از عمله نکره ها و ظاهرن معقولای نکره باطن!!!
هر از گاهی تو خونه  می زنیم و هی تو آینه به خودمون لبخند می زنیم، آرزو به دل شدیم واسه غریبه بزنیمش یه روزی تا دلش بره،... ینی از اینی که هس بیشتر دلش بره:)))

قصه من

می خوام قصه بنویسم
می خوام اول قصه م بنویسم: یکی بود، یکی دیگه هم بود
آخرشم کلاغه به خونه ش برسه!
و همه خوب و خوش باهم زندگی کنن تو قصه من

مشوق

آدم باس تو هر کاری یکی رو داشته باشه کنارش که قوت قلبش باشه… تکیه گاهش باشه… مشوقش باشه… حتی تو دزدی!… والا بوخودا… رابین هود هم اگه ماریانو نداشت همون اول کار وا داده بود

من بابام شدم


بعضی اوقات اخلاقم گند می شه… نمی دونم… سن که بالا می ره، آدم محتاط تر می شه… ریسک پذیریش کم می شه… شایدم چون من کارمند زاده م و هیشوخ دختر پولداری تو زندگی نبوده م و بابا مامان پولدار نداشته م که تو پر قو بزرگم کرده باشن و می دونم اگه ببازم کسی نیس دستمو بگیره!‪...‬ می دونم که نمی تونم روی زندگیم، روی همه موجودیم که واسه هر یه قرونش دهنم صاف شده ریسک کنم… می دونی… می ترسم!…آخه دیده م که آدما به خاطر یه اشتباه کوچیک همه زندگیشونو باختن... دیده م... یه موقعی می شد بگی عیب نداره، ببازم دوباره می سازم... اما الان تو این وضعیت ببازی دیگه ساختنی نیس! لااقل حالا حالاها نیس... نمی خوام منفی باشم اما از ریسک کردن دوری می کنم... ریسکای بزرگ منظورمه...اینجور وختاس که حب نع میارم! می شم گوجا تو کارتون بنر که همش مخالف بود… می شم گلام تو کارتون گالیور که همش می گفت من می ی ی ی دونم!… با اینکه هفت ماهه بدنیا اومدم و همه عمرم به عجول بودن معروف بودم اما الان ترجیح می دم گامهامو آهسته تر بردارم… با احتیاط تر… دارم شبیه بابام می شم

من و بابام

آقای پدر عادت داره وختی داره باهام تلفونی حرف می زنه، بی خدافسی و خبر قبلی قطع می کنه... اینجور وختا منم جلو همکارا آبرو داری خودمو می کنم و خعلی با طول و تفصیل خدافسی می کنم با بوق آزاد تلفون!

GF

بینم این دکمه GF تو آسانسور همون گرل فرنده؟! واسه همین واسه ما جذابیتی نداره
این آسانسورا چرا دکمه BF نداره، که بزنیم و خعلی آسان طوررررر برسیم به غریبه.... والاااا
 بعضی موزیکا رو وختی گوش میدی جایی از وجودتو، روحتو درگیر می کنه که عمرن دستت بهش برسه… یه چیزی درون آدم می ریزه، جاری می شه… نمی دونی کجاس… نمی دونی این چیه که علاوه بر دلت داره تو بدنت می تپه… ضربان داره… بی نظیره!... این دنیایی نیس حسش!...نمی تونم خوب توضیحش بدم اما هر وخت موزیک فیلم فهرست شیندلر رو گوش می دم گریه م می گیره از هیجان چیز ناشناخته ای که درونم رخ می ده… چیزی درونم اوج می گیره که از حجمش شگفت زده می شم!
پ.ن.فقط به خاطر این موزیک بود که تصمیم گرفتم ویولن سل بزنم و تا دو سال هم خعلی جدی می زدم اما خو، ازم برنیومد… دروغ چرا!؟

هدفن چیست؟


هدفن شی ء سیم بلندی س که داخل گوش تعبیه می شود جهت شنوفتن موزیک… لکن در بیشتر مواقع عملکردش با آهن ربا اشتباه گرفته شده و مخاطبین رو( مخاطب یعنی افراد خواهان گفتگو) رو به سوی شخص هدفن استفاده کننده به شدت جذب کرده و از لذت شنوفتن موزیک محروم می گرداند…

اونجا که عرب نی انداخت

کلن هم یه روز بار و بنه رو جم می کنم و با غریبه می ریم همونجا که عرب نی انداخت!
بعد میام براتون تعریف می کنم چه جور جایی بود تا جاهل از دنیا نریم :)

این دانشمندا

اینهمه علم پیشرفت کرده اونوخ این دانشمندای ابله یه موتور نتونستن واسه این عقربه های نکبتی درس کنن که تندتر بچرخه و ساعت ۵ شه، عخ خ خ خ... خاک بر سر علم فیزیک اصن