Monday, July 16, 2012

حوصله ندارم

یه وختایی حال و حوصله مجازی بودن رو نداری
حال و حوصله گپ و گفت مجازی رو نداری
حال و حوصله کارای ناتمومو نداری
حال و حوصله شروع برنامه هاتم نداری
یه وختایی فقط دلت می خواد جلو پنجره بشینی
لیوان داغ چایی تو دستت، خمیازه بکشی و
به شلپ شلپ قطره های بارون تو حیاط زل بزنی
هر یه قطره که می افته، هزارتا حلقه دورش میندازه
هر قطره با همه قطره بودنش می شه یه منظومه،
منظومه شمسی که نه، منظومه قطره ای
بعدش محو می شه، گم می شه
هیشکی هم یادش نمیاد اون قطره هه که الان یه چاله آب شده
قبلن یه منظومه ساخته بوده! یه دنیا بوده واسه خودش
دلم می سوزه براش
دلم می سوزه واسه خودم حتی
که حال و حوصله ندارم و هیشکی هم به تخمش نیس!

Sunday, July 15, 2012

زور الکی نزن!

همش داریم زور می زنیم، زور می زنیم تو این زندگی… عاقبت زور زدن فقط ریدنه یا نهایتن باد شیکم!
یبس هم که باشی، زور زدن فقط یه زائده میاره تو معقدت!... یه درد به دردات اضافه می کنه الکی!
بیخیال… بذار اونچه که باس بشه، بشه!… با زور زدن نه جریانش سریع می شه، نه جهتش تغییر می کنه… جبره؟!… همینه که هس… کاریش نمی شه کرد!

م

عاشق اون «م» مالکیتم که ته اسمم میذاری! :)

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


بعضی وختا اتفاقا اونجوری نمی شه که می خواییم
یا اونجوری می شه که اصلا و ابدا نمی خواییم
فک می کنیم دنیا رسیده به تهش
اما راستش شنیده م:
«تاریکترین ساعت شب دُرُس قبل از سپیده دمه»
شاید سیب زرد خورشید که افتاده تو آسمون
و روزی هزاران هزارتا چرخ می خوره
فردا از یه ور دیگه ش طلوع کنه، نه؟
هیچی نشدنی نیس!
مهم اینه که منتظر اون طلوعی که می خواییم بمونیم
و مطمئن باشیم که وختش می رسه! :)

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اصن حکمت فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم چیه؟
من فک کنم منظور همینه که سرنوشت آدما یه چیز ثابت و تعیین شده نیس که محکوم باشیم بهش
که اگه اینطور بود، یونس باس تا ابد و دهر تو دل ماهی می موند! نه؟
زندگی آدما با عملکردشون هی تغییر می کنه، تغییر می کنه
حتی خود خدا هم یه وختایی نظرش متناسب با عملکرد آدما تغییر می کنه
پ پاشو... پاشو طرحی نو دراندازیم!

رویاهاتونو ول نکنین!

هیشوخ از خیال پردازیاتون، رویاپردازیاتون واسه آینده تون پشیمون و نا امید نشین
رویاها و هدفاتونو ول نکنین... براشون مایه بذارین، تلاش کنین!(حتی اگه هیچی اونجوری نیس که باید باشه:(
اون رویاها کسی رو جز شوما ندارن که براش جامه عمل بشن!
رو هوا می مونن بی صاحاب!... حیف نیس تو رو به ابولفض؟
اونقد باورشون کنین که خودشونم باورشون شه که اصن همینه.... بعله.... همینه که هس!

نکن بابا جون

وختی یه موی گنده رو چونه ت درومده، هی باهاش بازی می کنی
وختی یه چی لای دندونت گیر کرده، هی بهش زبون می زنی
وختی جوش زدی، هی بهش ور می ری و خون میندازیش
خو،… خاستم بگم مرض داری؟!
علاجت یه موچینه، یه نخ دندون، یه ریزه پنبه الکل
از این حرفا هم نمی خواستم به هیچ نکته فلسفی ای برسم
حالشو ندارم، خوابم میاد :)