هر وخت بین دوتا تصمیم، گیر می کنم، غریبه می گه: « شیر یا خط بندازم؟»
می گم: « آره»
همین که سکه رو می خواد بندازه، ازم می پرسه: « دوس داری شیر بیاد یا خط؟ زود باش بگو»
منم سریع می گم… بعد سکه رو میذاره تو جیبشو می گه: « همون کاری رو بکن که دلت می گه»
اینجوری شیر و خط میندازم تو سرنوشتم با تو، غریبه! می دونم که دلم باهاته!
می گم: « آره»
همین که سکه رو می خواد بندازه، ازم می پرسه: « دوس داری شیر بیاد یا خط؟ زود باش بگو»
منم سریع می گم… بعد سکه رو میذاره تو جیبشو می گه: « همون کاری رو بکن که دلت می گه»
اینجوری شیر و خط میندازم تو سرنوشتم با تو، غریبه! می دونم که دلم باهاته!
No comments:
Post a Comment