گاهی باس بذاری سرعت اتفاقا تو رو با خودش ببره جلو… نترس! برو جلو… خدا اگه از امن نبودن راه مطمئن نبود که راهو هموار نمی کرد، نمینداختت تو سرازیری که هی اوج بگیری، سرعت بگیری!… مث وختی که بچه بودیم و دوچرخه سواری می کردیم، وختی می رسیدیم به یه سرپایینی صاف و بی مانع، حتی دستمونو از فرمون بر می داشتیم تا دوچرخه خودش بره… چه کیفی داره که مطمئن باشی و بسپری!!
اما همینکه خودت عجله به خرج می دی تو ماجراهای زندگی، می شی مث این ساندویچای کف خیابون که فقط جلو رفتن اون ماجرا رو به تعویق میندازه… رهاش کن! همین
اما همینکه خودت عجله به خرج می دی تو ماجراهای زندگی، می شی مث این ساندویچای کف خیابون که فقط جلو رفتن اون ماجرا رو به تعویق میندازه… رهاش کن! همین
No comments:
Post a Comment