Thursday, April 26, 2012

مادر

یه مادربزرگ داشتیم هر وخت می خواس نذر کنه، از یکی دیگه مایه میذاش… مثلن می گفت: « ننه، ۲۰۰۰۰۰تومن نذر کردم فلان کارت درس شه، خودت ببری بدی... من که درآمد ندارم!»
یا اینکه برامون نذر سفره ابولفضل می کرد تا خودمون بندازیم… خلاصه تا می گفت نذر کردم، چهار ستون بدنمون می لرزید( خدارحمتش کنه)… معمولنم نذراش می گرفت:)

No comments:

Post a Comment