Saturday, December 24, 2011

انگیزه م باش

دلم می خواد انگیزه م باشی
انگیزه آشپزی یاد گرفتنم
انگیزه خونه دار شدنم
انگیزه آواز خوندن و رقصیدنم
انگیزه ماتیک زدن و عطر زدنم وختی از راه می رسی
انگیزه مهاجرت کردن و رها کردنم
انگیزه بزرگ شدنم
زن شدنم
انگیزه مادر شدنم
دلم می خواد انگیزه م باشی
انگیزه بودنم

Thursday, December 15, 2011

یادتونه بچه که بودیم
وختی می خوردیم زمین تا مامان بوس نمی کرد خوب نمی شدیم
بوسای جادویی!!!!
حالا من که سرم درد می کنه
تا کی باید منتظر جادوی بوست بشینم، هان؟!

اگه قصد اومدن داری، بگو تا جاهای دیگه مم درد بگیره خو :)))))
یادتونه بچه که بودیم
وختی می خوردیم زمین تا مامان بوس نمی کرد خوب نمی شدیم
بوسای جادویی!!!!
حالا من که سرم درد می کنه
تا کی باید منتظر جادوی بوست بشینم، هان؟!

اگه قصد اومدن داری، بگو تا جاهای دیگه مم درد بگیره خو :)))))
اون قسمت زیزیگولو بود قابلمه جادویی،… یادتونه!
بعد هی همه غذا می خوردن و می خوردن و سیر نمی شدن
فکاشون پیاده شده بود اما سیرمونی نداشتن
حکایت دل منه که تو عشق تو
سیرمونی نداره لامصب… از نفس افتاد دلم بس که عاشقی کرد!
ینیااااا آدم با عشقش بره
تو بر و بیابون یه قهوه خونه گیر بیاره
که دور تا دور تختاشو پلاستیک کشیدن و
توش اجاقای خوراک پزی گذاشتن
واسه گرم کردن یه آجر هم گذاشتن رو اجاق
تا دستاشونو رو آتیش گرم کنن
بعد دوتایی قلیون بکشن با تنباکوی هلو و نعنا
چایی بریزم براش و نبات بندازم توش براش
بعد حرف بزنیم و من
هی نیگاش کنم و نیگاش کنم و
عاشقی کنم… همین
بسه دیگه…. چی می خوام مگه!؟
زندگی خعلی هم شیرینه اصن
بیشتر از نبات توی چاییش حتی!
یه درده تو کله م
مث توپ پینگ پونگه
پهلوی راست می خوابم قل می خوره میاد راست
پهلوی چپ می خوابم میاد چپ
طاق باز می خوابم می ره پشت سرم
الانم که نشستم دارم نتاتونو می خونم
داره بالا پایین می پره و تکلیقش معلوم نیس
خسته م کرده یه جورایی
فک کنم یه فین محکم بکنم از تو گوشم، چشام یا دماغم بیاد بیرون… عخ خ خ
من کیسه آب جوشمو دوس دارم
کیسه آب جوش نارنجیمو
وختی سرم درد می گیره
یا دلم، یا کمرم یا حتی شست پام
کیسه آب جوش همیشه به دادم می رسه
دردمو درمون می کنه
اما
وختی تو باشی پیشم
دیگه دردی نیس که بخواد برام درمونش کنه
خودت یه پا ژلوفنی برام عزیززززم
بعضی وختا (شاید واسه چن ساعت البت) آرزو می کردم چی می شد زن خونه بودم؟!
ینی مجبور نبودم کار کنم و می موندم خونه اونوخ
تموم دغدغه م این بود که واسه آقا چی ناهار درس کنم
راه به راه می رفتم آرایشگاه و موهامو هر روز یه رنگ می کردم
کلاس شنا، گل چینی، آشپزی ژاپنی حتی
خعلی تفننی و خوش خوشک کتاب می نوشتم و تصویر سازی می کردم
رختا رو می شستم و تو آفتاب پهن می کردم و خودم هم زیر آفتاب می خوابیدم
بعدم عصرا دست ۴تا بچه مو می گرفتم و می رفتیم پارک بازی می کردیم
آقا هم میومد همه مونو می زد زیر بغلشو می برد شام بیرون
بعد خوش و خرم سال ها زندگی می کردیم
آقای رئیس
یه چن تا درخواست داریم از حضورتون
بی زحمت یه چن تا بخاری برقی واسه دفتر بگیرین
یه دونه زیر میزی
یکی هم واسه تو مستراح
یه دونه تو آسانسور
یه دونه هم واسه نازیلا گربه علی آقا
دستتونم طلااااا

پ.ن. در غیر اینصورت به راه حل های صدفانه رو میارماااا... قصد تهدید ندارم اما این میزا چوبیه، اینم کبریته تو دست من... مهم هم نیس که مونده تا چهارشنبه سوری حالاحالاها!!! زردی من از تو، سرخی تو از من :))))
یه وختایی حضورت کمرنگ می شه
نمی دونم چرا
می دونم به هر حال یه روزی
گذشت زمان اون شور و هیجان اول آشنایی رو معتدل می کنه
چون عشق وارد مرحله عمیق تری می شه
ریشه می دوونه،… موندگارتر می شه
آروم می گیره اصن
با اینکه اینا رو می دونم
اما من همیشه می ترسم
از ناامنی ها
رها شدن ها
از دست دادن ها
می ترسم خو، دست خودم نیس
اون وختایی که حضورت کمرنگ می شه
 -  Comment  -  Hangout  -  Share
همیشه نیته که مهمه
مثلن من امروز به اصرار دوستم آلو خریدم و
فقط با دیدن بسته ش مشکلاتم حل شد... چه روحی، چه جسمی :))))))))))))))))))

بچه فیل خونگی من

من یه بچه فیل خونگی می خوام… تپل مپل و بامزه… یه بچه فیل با موهای تیغ تیغیش که بلد باشه جیششو بگه و خودشم بره سر توالت فرنگی بشینه!… گاهی هم همچین خوش خوشک منو با خرطومش بلن کنه و پرتم کنه تو دیوار… هه هه هه… هیچ می دونی اگه بخوام ناخونای یه بچه فیلو لاک بزنم، چن تا سطل لاک باس بخرم! وای که چقدر گوشواره لازم دارم واسه گوشای پت و پهنش… بعدم که حسابی خوشگل شد، یه قلاده می بندم گردنشو و می برمش تو خیابون پیاده روی! هر کی هم اعتراض کرد، به فیل م می گم از روش رد شه و با کف زمین یکیش کنه… تازشم نگران سربازی رفتنشم نیستم چون کف پاش صافه!… هر چند با لاک و گوشواره احتمالن باس دختر باشه… یه بچه فیل خونگی که با گوشاش، گوش فیل درس کنم، در کونش یه دکه بزنم و راه به راه به ملت چس فیل بفروشم... باهاش قایم باشک بازی کنم و همیشه خودم برنده شم ( آخه یه بچه فیل خونگی کجا می تونه قایم شه که دیده نشه، هان؟!)... باهم دیگه تمرین ترومپ زدن کنیم! ( فیلا با استعدادن با خرطومش از هر چی ترومپته بهتر می زنن)... ببرمش دندوناشو ارتودونسی کنم! و شبا با هم بشینیم کنار شومینه کتاب بخونیم و چس فیل پف بدیم! :)))) .... بی زحمت یکی برام یه بچه فیل خونگی کادو بیاره! مادرشم مال خودتون! :))))
نشانه شناسی مقوله جالب و هیجان انگیزیه
که تو ایران به فراماسون شناسی، فراماسون تحمیلی، فراماسون زورچپون و همینی س که هس
محدود شده، موتسفانه
من هیشوخ تو هیچ قرعه کشی برنده نشدم
هیشوخ بهم زنگ نزدن
که شوما برنده یه دستگاه خودرو شدین!
یه ویلا
شمش طلا
یه سفر به جزایر قناری
اصن بخوره تو سرشون
هیشوخ برنده یه دوزاری هم نشدم
واسه همینه که حساب قرض الحسنه واز نمی کنم واسه تو
عشقت برام، حساب طولانی مدته!… تا ابد حتی
کاش می شد برم خونه بخوابم
همین جا هم می شه بخوابما
ینیاااا همینجوری که نشسته م پشت میزم
این صندلیه رو بکشم جلو و اینجوری بذارم زیر پام و
اوهوووم
این کاپشنمو هم عین پتو بندازم روم و
حالا که همه رفتن ناهارخوری و اینجا خلوته
این موزیکو خاموش کنم و
اینجوری بخوابم!
یاد گرفتین؟!؟
پ… هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
خر و پف
گلای نرگسم همه صورتاشونو کردن تو مونیتور من
دارن با تعجب کار کردنمو نیگا می کنن
با هم پچ پچ می کنن و
هر از گاهی واسه تشویقم می چسن
چس به این خوشبویی نوبره بوخوداااا

(عاشقشونم)
شده بعضی وختا
احساس کنین انگار تو خوابین؟
وختی تو خیابون راه می رین
انگار همه چی اسلوموشن شده
سر و صداها انگار ولومش اومده پایین
یه حالی مث قبل از خوابه
همون لحظه که دارین وارد دنیای رویاها می شینا
خلسه خوشایند و آرام بخشیه اما
باس حواسمون جمع باشه و گول نخوریم هیشوخ
یه بار اینجوری شدم و
بسی خرسند و سبکبال داشتم از سر کار می رفتم خونه
تو کوچه خونمون موتوری کیفمو زد
و منو با کیفم روی آسفالتا کشوند و زخمیم کرد
( هنوز بعد از ۵سال فوبیای موتوری دارم :((

حالا تازگیا می ترسم از وختایی که ظاهرن همه چی خوب و اوکیه!
شاید یه چیز غیرمنتظر تصادفن منتظرم باشه!….گوش شیطون کر!…عخ خ خ خ
خسته م خعلی
نمی خوام راجع به آینده فک کنم الان
نمی خوام برنامه بریزم
حرکتی بکنم
سرعت همه چی خعلی زیاد شده و
من همیشه از سرعت زیادی می ترسم
چه وختی که تو ماشینم
چه وختی که تو سرپایینی کوه اشتباهی شروع می کنم به دویدن
می ترسم… می ترسم با پای خودم بپرم تو دره
هنوز زوده
خعلی زوده واسه برنامه ریزیای بلند مدت
زوده واسه یه دفه بریدن و رها کردن
رها کردن چیزایی که سال ها برام ارزش بوده
که بهشون عشق می ورزم حتی
دلتنگشون می شم،… اصن شایدم نتونم
نمی دونم که من آدم بریدن و دل کندن باشم یا نع!
عزیزم!
فعلن حرفی نزن… هیچی نگو
نمی خوام راجع به آینده فک کنم
نه الآن
تو را من عشق در خوابم
چرا همه شعرای عاشقونه در مورد چشای معشوق و لباشه؟
گاهی هم موها و مژه هاش؟
چرا هیشکی از دماغ و گوشای معشوق نگفته؟!
طفلک دماغا و گوشا مهجور واقع شدن!
بیاااس شعر بگیم براشون از دماغ و گوشمون درآد!
آخه الان وخته اومدنه؟! شوما که معمولن آخر زمستون و اول بهار میایین؟
حالا که چی؟! زود اومدین دلبری هم می کنین؟! راهشو بلدینا…. خوووووب
وسط یه عالم خوشگل دیگه، چونان عطری راه میندازین که دیگه آدم بقیه خوشگلا رو نمی بینه!
خجالتم نمی کشین؟
می خواین بگین این عطر پراکنی تونم از فضیلتتونه!؟
سرتونونو خم کردین که بگین با این همه فضیلت، متواضع هم هستین؟!
الهی قربونتون بشم اصن
اینم جایزه، یه حبه قند تو گلدونتون

( مکالمه من و دسته گل نرگسم که امروز واسه خودم خریدم…. عاشق نرگسم ینیا)

Thursday, December 8, 2011

دلم قرص نیس
شربتم نیس
تزریقی هم جواب نمی ده دیگه
وختی دلم قرص نیس!
آدما روش های خودشونو دارن در مواجهه با بدبختیا… یکی سعی می کنه کلن صورت مسئله رو دیلیتش کنه! می افته به …شر گفتن و شادی الکی تا کم کم بتونه به دردش غلبه کنه… اما یکی بیشتر خودشو تو بدبختیش غرق می کنه… هی ورق می زنه، ورق میزنه، خاطراتشو دوره می کنه تا کم کم سِر شه!… یه جا شنیدم که بدبختیاتونو، خوابای بدتونو به آب روون بگین! بگین، بگین… ۱۰۰۰۰بار بگین، به یه جا می رسین که انگار فقط دارین یه ماجرا رو تعریف می کنین! مث قصه می شه… دردش با آب می ره و دور می شه!… بدم نیس!
باس گذاشت هر کی به شیوه خودش واسه بدبختیاش سوگواری کنه!
اگه امروز نمیومدم سر کار
می تونستم بمونم خونه و فیلم ببینم
یا شایدم کتاب بخونم
یه وخت دیدی تقی به توقی خورد داستانمو می نوشتم
دو تا تصویر سازی توپ می کردم
پذیرش می گرفتم از بهتریم دانشگاههای ایتالیا
دکترامم می گرفتم
اصن اگه امروز می موندم خونه
شاید تا آخر هفته یه نویسنده و تصویرگر جهانی می شدم
عکسمم مینداختن رو جلد مجله پیپل!
لری کینگ باهام مصاحبه می کرد
بعدم یه مینی ماینر کلاسیک می خریدم
و با عشقم تو توسکانی زندگانی می کردم
اگه امروز نمیومدم سر کار… پووووووف
ولی حالا نشسته م … شر می گم
شوما خل و چلا هم هی لایک می زنین!
دیدین به بچه ها می گن از دست غریبه ها خوراکی نگیرین… من خودم از بچه گی نسبت به یه خوراکی ضعف داشته م… ینی زانوهام می لرزه ها، بی تعارف!… الانم اگه یکی بهم بستنی- اونم از نوع شکلات تلخش- بده به راحتی گول می خورم و با کمال میل دزدیده می شم! ( اینا رو گفتم که اگه یه وخت ازم خبری نشد، در جریان باشین که چرا)
بعضی وختا یه قولایی می دین،… ینی مجبورین، چاره دیگه ای ندارین… داشتم می گفتم یه قولایی می دین که دلتونو به سیخ می کشین تا قوله رو بدین!… جونتون درمیاد اصن!… زبونتون با دلتون یکی نیس موقع قول دادنه! … صرفن قول می دین واسه اینکه اون کسی که بهش قول دادین اونقده براتون عزیزه که تحمل ناراحتیشو ندارین!… بعدش فقط به یه امید کوچولو دلخوشین که شرایط طوری نشه که مجبور بشین یه روزی رو قولتون بمونین!
فک کنم فقط خودم فهمیدم چی گفتم!…عخ خ خ خ خ خ
گاهی وختا واسه رسیدن به این حالی که داری کلی وخت صرف کردی!… کلی کتاب خوندی، کلی عشق ورزیدی، کلی ریاضت کشیدی حتی، تا اینروزا خوب باشه حالت… اما همین حال خوب هم شاید هنوز جون نگرفته باشه و یه کم متزلزل باشه… باس بذاری دوران نقاهتشو طی کنه… نباس بذاری درد جدید بهش وارد بشه و همه زحمتاتو هدر بده!… واسه همین اگه می بینین چس ناله ها رو دنبال نمی کنم، یا اصولن پای درد دل کسی نمی شینم، یا مشکلات بقیه رو به خودشون واگذار می کنم، به دل نگیرین!… خودخواهیه؟؟!… شاید باشه اما می خوام اینروزا فقط به فکر خودم باشم همین!
گاهی وختا فاصله ها، خیلی بیشتر آدما رو به هم نزدیک می کنه...

Tuesday, December 6, 2011

کویر

زیبایی کویر چیز غریب و رمزآلودیست
چون پیکر برهنه زنی خوابیده در آفتاب نیم روز
که شاید فرشته ای باشد افتاده از بهشت
یا شاید عجوزه ای خواهان به دام انداختنت
من یه بچه فیل خونگی می خوام… تپل مپل و بامزه… یه بچه فیل با موهای تیغ تیغیش که بلد باشه جیششو بگه و خودشم بره سر توالت فرنگی بشینه!… گاهی هم همچین خوش خوشک منو با خرطومش بلن کنه و پرتم کنه تو دیوار… هه هه هه… هیچ می دونی اگه بخوام ناخونای یه بچه فیلو لاک بزنم، چن تا سطل لاک باس بخرم! وای که چقدر گوشواره لازم دارم واسه گوشای پت و پهنش… بعدم که حسابی خوشگل شد، یه قلاده می بندم گردنشو و می برمش تو خیابون پیاده روی! هر کی هم اعتراض کرد، به فیل م می گم از روش رد شه و با کف زمین یکیش کنه… تازشم نگران سربازی رفتنشم نیستم چون کف پاش صافه!… هر چند با لاک و گوشواره احتمالن باس دختر باشه… بی زحمت یکی برام یه بچه فیل خونگی کادو بیاره! مادرشم مال خودتون! :))))
همیشه که نباس
بوسه ها طولانی باشه
هر روز عشق بازی باشه
هر لحظه دیداری باشه
نباس اینا عادی بشه
عادی و روزمره بشه
باس که براش هلاک باشی
هلاک لحظه هاش باشی
باس که قلبت بزنه
وختی که توی دستاشی
یه جا خوندم که نوابغ صبحا با یه موزیک توی سرشون از خواب بیدار می شن… ینی موزیکه توی فکرشونه… اما ننوشته بود چه موزیکی… باس باخ باشه، بتهون یا چی؟!… اونوخ اگه یکی مث من هر روز با یه موزیک شب شبه توی کله ش از خواب پا شه، حکمش چیه؟! نابغه رو حوضی؟!
بعضی وختا هدفن تو گوشمه، وختی یکی صدام می کنه، موزیکو سایلنت می کنم و بعد یادم می ره کلن… بعد که یادم به موزیک می افته می بینم ۶،۷ تا آهنگو رفته جلو، بی اونکه گوش بدم… اونوخ دلم می سوزه واسه خواننده هه که یه ساعته حنجره شو پاره کرده، بی شنونده!… بدبخ
من فلسفه بافم
فلسفه های تخمی خودمو می بافم
دوتا از زیر، دوتا از رو
تعطیلاتو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم دو روزه تمومه
آرامش رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم فردا از دماغمون درمیاد
مسافرتو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم باس برگردیم
پیتزا پپرونی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم تیکه آخره
عاشقی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم آخرش فراقه
زندگی رو به خودمون زهر می کنیم
چون می دونیم … چی می دونیم خدائیش؟!؟ کی می دونه؟!؟
دلم می خواد با کسی که دوسش دارم
هر ساعت شبانه روز که خواستم تلفنی حرف بزنم (بی نگرانی)
باهاش هر جا که خواستم برم، تا هر ساعتی (بی نگرانی)
اصن بیام اینجا داد بزنم : آهای ایهاالناس من … رو دوس دارم (بی نگرانی)
ببرمش خونمون و به بابا، مامانم معرفیش کنم (بی نگرانی)
مامان باباش به همینی که هستم افتخار کنن (بی نگرانی)
نه اینکه از رو نگرانی، مخفی بشم، لال بشم، معما بشم و حتی به رفتن فک کنم… دور شدن و دور شدن
ازنگرانی ها بدم میاد، آخه دوس داشتن عیب نیس که بخوایم مخفی بشیم… دور بشیم :(
وختی تازه ازش خوشمون اومده، می گیم: «دوست دارم»
وختی بهش علاقمند می شیم، می گیم: «دوست دارم»
وختی عاشقش می شیم، می گیم: «دوست دارم»
وختی از عشقش دیوونه می شیم، می گیم: «دوست دارم»
خو واقعن معزله این… نیس؟ اون بدبخ از کجا بفهمه این «دوست دارم» تو چه مرحله احساسیه!
زبان کر و لال ها خعلی ایموشنال تره! نه؟! می خوان بگن دوست دارن تو هوا قلب می کشن و دو دستی می کشنش تو سینه شون!… این خعلی بیشتر از یه جمله معمولی دوست دارم معنی می ده… اصن اصل مطلبو می رسونه!… اما زباااان، کلاااام… آخ که چقده کلام ناقصه تو بیان عمق احساسات… بی زحمت خودت از نیگام بخون!
دیدین تو فروشگاه ها گاهی قوطیای کنسرو رو مث یه کوه روی هم می چینن،… کافیه بخوای یه قوطی کوچولوی لوبیا از پایین ترین ردیفش برداری، همه اون کوه قوطی کنسرو پخش زمین می شن… این حکایت خعلی چیزا می تونه باشه تو زندگی! گاهی یه شک کوچیک، یه تردید کوچولو، یه مکث بی موقع حتی، مث همون یه قوطی کنسروه! یه دفه همه یه کوه احساسو می بره زیر سئوال! هر چقدر هم به خودت دلداری می دی و سعی می کنی ندید بگیریش، نمی شه… سخته… یه قوطی کم شده آخه! جاش خالیه