Thursday, January 12, 2012

چقدر غمگینه گاهی جای چیزی که دیگه وجود نداره، درد می گیره
شنیدم رزمنده ها گاهی جای دست و پای نداشته شون درد می گیره... خعلی... خعلی غمگینه
دلم می خواد یه چی بخورم، اما هیچی دلم نمی خواد
دلم می خواد یه جا برم، اما هیچ جا دلم نمی خواد
دلم می خواد هر و کر کنم، اما خنده مم نمیاد
دلم می خواد بخوابم، اما خوابمم نمیاد
دلم می خواد بنویسم، اما نوشتنم نمیاد
دلم می خواد وخوتی دلم نمی خواد، نخواد دیگه
نه اینکه دلم بخواد اما نخواد که بخواد

فهمیدی خدایی؟!؟
وختی من و آبجی بزرگه بچه بودیم، یه بار اومدن تو محله مون از بچه ها مصاحبه بگیرن… خانوم مجری از آبجی بزرگه پرسید: عزیزم، وختی بزرگ شدی می خوای چیکاره شی؟ آبجی بزرگه یه کم فک کرد و گفت: جادوگر
خانومه که جا خورده بود، خواس قضیه رو ماست مالی کنه، رو کرد به من که قیافه م مظلوم تر بود… خانوم کوچولو، تو دوس داری چیکاره شی؟
من با لبخندی گشاده و یه دندون افتاده: رقاص
نمی دونم چرا هیشوخ مصاحبه ما از تلویزیون پخش نشد تا پدر مادرم افتخار کنن به وجود ما :))))

Saturday, January 7, 2012

می خوام برم حمووووم
خوب کله مو بشورم تا خودمم کف کنم
خوب سنگ پا بزنم تا سنگ صبوری یاد بگیرم
خوب کیسه کنم تا فیتیله شه همه فکر و خیالام
برن تو چاهک حموم اصن
یه لیف ردیف بزنم تا بوی گل بگیره
روح و روانم… به به
‫…‬
چه خوب می شد، همینطور که تایپ می کنم
همه این اتفاقا می افتاد
این دانشمندا دارن چه غلطی می کنن
‫(‬اسمایلی کون گشادانه)
درسته که من مریضم و
همه چی به دهنم بی مزه س اما
اینا همش حرفه!
مخاطب خاصم که نباشه این دور و بر
پلاس اومدن هم برام بی مزه س
بی مزه
بی مزه

دانشمنداااا...

من از عسل متنفرم... شاید چون از حشرات متنفرم
از تصور اینکه این ماده!! رو یه حشره تولید کرده، ازش متنفرم
اونوخ مادر من هر روز یه مقاله تو روزنامه می بره می ذاره جلوم در مورد خواص این کوفتی!
که واسه سرما خوردگی خوبه، سرفه رو خوب می کنه و چه و چه....
این دانشمندان لعنتی نمی تونن یه مقاله بنویسن راجع به خواص نوتللا، ینی؟!؟ خاک تو سر این علم اصن... عخ خ خ خ
دلم حلیم می خوات… داغ داغ… ازش بخار بلن شه و روش پر از دارچین باشه
دلم املت می خواد با پیاااااز، تو همون قهوه خونه که توش قلیون می کشیم
دلم پیتزا پرپروک می خواد، شایدم پپروک… همون که فلفلاش روش خوابیده بودن
دلم بستنی شکلاتی تلخ می خواد… وایسم تو برف بخورم تا دندونام بهم بخوره از سرما
دلم بیروتی بابی سانز می خواد، گوشام سرخ شه از تندیش
دلم باقالی پلو چرب و چیلی می خواد با ماهیچه
شایدم چولو کباب البرز با میز سالادش… وااااااای
دلم سیب زمینی سرخ کرده های فری کثیفو می خواد با یه خروار سس
دلم ساندویچای چرب ترنج رو می خواد حتی
و یه هات چاکلت واقعی، غلیظ و کم شیرین
الان همه چیزایی که برام بده، دلم می خواد:((
همه چی غیر از سوپ جوجه!… کی گفته مریض باس سوپ جوجه بخوره، هان؟!
مریض باس یه چی بخوره، جون بگیره! مث این لیستی که من دادم :)))
چون قطره چکون نداشتیم، مادرم با قاشق چایخوری خواس آب نمک رقیق بریزه تو دماغم، نشون به این نشون که همش رفت تو چشام و گوشام... همه سولاخم وا شد، غیر از دماغم....با پارچ می ریخت رو صورتم هم همین کارو می کرد، بوخودا!
صدا نداریم، تصویرمونم... ای... تعریفی نداره

(۱۰۰دف در بستر بیماری)
تو همه کتابای روانشناسی نوشته تا وختی چیزی رو که از ته دل می خوای رها نکنی، بدستش نمیاری!
خعلیا فک می کنن منظور از رها کردن، بیخیال شدنه اما درواقع منظور از رها کردن، توکل کردنه! اینکه تو تمام و کمال اطمینان داشته باشی که خدا کارا رو برات راس و ریس می کنه و کوچکترین تردیدی در توانایی جان لایتناهی تو حل مشکلت نداشته باشی!… اما متاسفانه آدمای کمی هستن که می تونن ۱۰۰درصد اعتماد کنن و مشکلشونو بسپرن دست خدا! هی می چسبن به هر خار و خسی بلکه راه حل پیدا کنن و این تلاشای مذبوحانه بیشتر و بیشتر دورشون می کنه از هدف و آرزوشون!
همه اینا رو گفتم که بگم منم همین گند هستم!… دلم می خواس به اون درجه ای از ایمان می رسیدم که می تونستم بسپرم و رها کنم و مطمئن باشم صد در صد درست می شه همه چیز!… اما… گاهی کم میارم… تردید می کنم… افسرده می شم… مث همه آدما
می گن حق گرفتنیه، دادنی نیس
اما...
عاشقی حقیه که هم دادنیه، هم گرفتنی...
خوبه که نمی تونن دلا رو ملی کنن
نمی شه که آدم یه روز دلش وصل باشه، یه روز قطع

دانشمنداااااا....

اگه من دانشمند بودم استعفاء می دادم، می رفتم راننده آژانس می شدم
حقارت تا چه حد!... عخ خ خ

دانشمنداااااا....

اگه من اینقده تنبل نبودم، تا الان کلی از پله های ترقی رو رفته بودم بالا… اما عوضش همش منتظرم یه آسانسوری چیزی براش ساخته شه… خدایی این دانشمندا چه غلطی می کنن؟! عخ خ خ خ

دانشمنداااااا....

من اگه دانشمند بودم یه کاری می کردم که وختی صبحا ساعت زنگ می زنه تا وختی که دیگه مجبوری پاشی، زمان کش بیاد! کمه کم یکی دو ساعت! :))))

دانشمنداااااا....

والااا… این دانشمندای به درد نخور هنوزم نتونستن بین خودشون به توافق برسن که هویج واسه تقویت بینایی خوبه یا نع!!! بعد از اینهمه سال تحقیق، خدایی حقشونه که با همون هویج… لا اله الا ال...

دانشمنداااااا....

دانشمند موجودیست مخ چسیده که عوض اینکه مشکلات کوچیک ما رو حل کنه، به مسائلی گنده و بی اهمیت می پردازه!

دانشمنداااااا....

اونوخ این دانشمندای بیکار عوض اینکه یه برنامه مث فتوشاپ رو آدما نصب کنن و مث آب خوردن ایرادات ظاهری آدما رو رفع کنن، می رن می گردن یه لاک پشت نادر با لاک سرخ تو کدوم سوراخی گیر میارن که ببینن این لاک پشت تنها موجود توی کره خاکیه که خمیازه توشون مسری نیس! گوز به سر علمتون…. والااااا

دانشمنداااااا....

یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که علم لامصب اونقده پیشرفت کنه که مث ماتریکس چهار تا سیم به مخ آدم وصل کنن و آدم تو چن ثانیه یه سری مهارتها رو یاد بگیره… منتظرم اینجوری شه، بلکه من زبان یاد بگیریم، اونم با لهجه بریتیش، اصن از خود این اینگلیسی های کون ناشور با استیل تر حرف بزنم!

پ.ن. کون ناشور فحش مادربزرگ خدابیامرزمه که به خارجکی ها می داد!
ما خونوادتن خعلی زیادی اعضای یکدیگریم
که در آفرینش ز یک گوهریم
همین امروز صبح اعلام کردم دندونم درد می کنه، اومدم خونه می بینم بابام دندونش آپسه کرده!... بعد مامانم هم دو روزه سرما خورده،. بابا تب کرده و گلو درد شده.... اصن بابام خودش تنهایی آخر همدردیه :))
چن سال پیش یه آقای پلیسی بود با سیبیلای بزرگ سفید که همیشه تو رسالت سر پل سیدخندان وایمیستاد و ترافیک اونجا رو کنترل می کرد… اونقده خوش اخلاق و مرد بود که همه ماشینا مث آدم قوانینو رعایت می کردن و براش بوق می زدن و دست تکون می دادن… اونم با لبخند دستش یا رو سینه ش بود به نشانه سلام و احترام یا سلام نظامی می داد به راننده ها،… یکی دو سال پیش بازنشسته شد و پلیسای جوون بی اعصاب جاشو گرفتن… من که هیشوخ راننده نبوده م، هر وخت از این مسیر رد می شم یاد آقای پلیس محبوب میوفتم! ببین یه کار به این کوچیکی چه خاطره ای رو تو ذهن همه جا میذاره بوخوداااا… دمش گرم
یه دختر عمه داشتم، بچه که بودیم می گفت : « دلم می خواد شوهرم خعلی شجاع باشه... بیفته تو رودخونه، غرق شه، من برم نجاتش بدم!»
یه همچین فک و فامیل نابغه ای داشتیم ما :)))))))
یه پسر عمو داشتم وختی بچه بودیم، حرصش که درمیومد از دستم می خوند :« صدف خره، گاو منه، سوارش می شم خر می بره» یه جورایی دلش خنک می شد دوبار گفته خر...
راضی بودم ازش :))))))

بوسه باس طولانی باشه

بوسه باس اونقده طولانی باشه
تا از نفس بیفته
بعد مجبوری تنفس مصنوعی بدی
تا بهوش بیاد خو
می دونی!... مجبوری … کاریش نمی شه کرد (اسمایلی خبیث چشمک زن)
تو از دلتنگی بدن درد می شی
منم عوضش گلوم می گیره
اگه دلتنگی یه جور مرضه
پ چرا عوارضش فرق می کنه؟ ها؟

حراجه… حرااااااااجه

حراجه… حرااااااااجه
یه مغز درهم و برهم لازم ندارین؟!
یه مغز شلوغ پلوغ و گوزپیچ شده؟!
مهم نیس که این مغزه، گاهی فکرای عالی داشته
فانتزی های رنگی داشته
گاهی توش یه جرقه ای می زده
اما، الان دیگه خسته شده
از مشکلاتی که توش گیر کرده
خواب و خیالو ازش گرفته و
نمی تونه حلشون کنه
از فکر و خیال خسته شده و
می خواد بازنشسته شه
حراجه… حرااااااااجه
شوما یه مغز کار کرده لازم ندارین؟!
به هیچ دردتون که نخوره
اقلکن یه ریزه آبلیمو بریزین روش و
لای نون سنگک داغ بپیچینش و
بعدم نوش جون
الهی بشه گوشت تنتون
آبشار نور چراغ ها
توی حکیم
من بودم و تو
تو لحظه سهیم
بس که این روزا همش تو جلسه بودم، شده م خانوم جلسه ای!...عخ خ خ
جای دوری نمی رم
آدرسمو که داری
مستقیم توی دلت
کمی پیش تر
عمیق تر
:)
امروز یه استامینوفن لوزی شکل خوردم!
فک کنم مسئول تولید ماکارونی مانا رفته شرکت دارویی!... چن وخت دیگه استامینوفنای فرم، گوش فیلی، مارپیچی و پروانه ای هم درمیاد احتمالن!
ما فدائیانا، خونوادتن یه عطسه برامون افت داره
وختی شروع می کنیم، باس کمه کم تا پنجاه تا رو بریم….

دغدغه های دخترونه

یکی از سخت ترین کارای دنیا، خانوم موندن و دادن فحشای باکلاسه وختی یه عمله تو تاکسی انگولکت کرده!
( دغدغه های دخترونه)

پ.ن. این یه کار از من یکی برنمیاد اصن :)

دغدغه های دخترونه

یکی از سخت ترین کارای دنیا، لاک زدن و تحمل کردن واسه خشک شدنشه!
( دغدغه های دخترونه)

پ.ن. رو لاک من همیشه رد موهام، بالشم و چیزای دیگه هس… البت اگه ظرف چن ثانیه اول به یه جا مالیده نشه و ریده نشه توش

دغدغه های دخترونه

یکی از سخت ترین کارای دنیا، قرار گذاشتنه!
( دغدغه های دخترونه)

پ.ن. قرار گذاشتن واسه یه دختر کلی ی ی ی مقدمات داره، حموم، براشینگ، زیر ابرو برداشتن، پشت لب، اپیلاسیون، خط چشم ( خعلی کار سختیه واقعن… من بلت نیستم)، آرایش، اتو لباس، ست کردن، پدیکور و مانیکور،…، تازه سر وخت رسیدن سر قرار (شاید)
شایدم به علت خستگی قرارو لغو کنیم و استراحت کنیم،… والااااا

دغدغه های دخترونه

یکی از سخت ترین کارای دنیا، خط چشم کشیدن تو ماشین در حال حرکته
(دغدغه های دخترونه)

دغدغه های دخترونه

یکی از سخت ترین کارای دنیا، نشستن سر توالت ایرونیه، اونم با کفش پاشنه بلند… عخ خ خ خ
(دغدغه های دخترونه)
نمی دونم واقعن اینجوریه یا من توهمی شدم که وختی دارم از وسط خیابون رد می شم، ماشینا که دارن راه راستو می رن یواش یواش، با دیدن من مسیرشونو کج می کنن، یهو وحشی می شن، پا رو می ذارن رو گاز و با آخرین سرعت به سمتم میان… اگه مسابقه ای چیزیه به مام بگین خو… زدن به هر عابر پیاده یه امتیاز، دافی چیزی هم باشه ۲ امتیاز بیشتر