Monday, October 31, 2011

تو در رویا

تو را من آرزومندم
تو را من بس چه شبهایی که حس کردم،
چه در خواب و چه بیداری

من درین مورد با عطر پرواز و پر این شاپرکها
با چرخش نرم و لطیف قاصدکها به تفاهم رسیده م:
« زندگانی جهش هایی غریبانه و رندانه ست. »

تو ای خواب غریب و روشن شبهای تنهاییم
کاش در جهش بعدی
کنار یکدگر آییم

آبان لعنتی!

آبان ماهه و من … خو ازش خاطراتی دارم
که دلم می خواس نداشته باشم
خاطرات لعنتی، کمرنگ می شن اما از بین نمی رن
گاهی از یه جا می زنن بیرون دوباره
از صدای بارون
از بوی آشنای یه ادکلن
از خش خش برگا
از کوفت
از زهر مار اصن
‫عخ خ خ خ خ ‬
‫….‬

کاش اگه بناس بیای غریبه
اگه بنا به عاشقی دوباره هس
همین حالا بیای
تا خاطر ه بودنت
همه دردای قبلی رو بپوشونه
اگه بناس بیای
بیا فقط
حرف اضافه نزن… دهه

شوما کی همساده ما شدین؟!... به جا نمیارم :)))))

همساده، تخم مرغ دارین؟
همساده، شیکر دارین؟
همساده، شکلات ریتر اسپرت بیسکوییتی دارین؟
همساده، هات چاکلت داغ دارین؟
همساده، جت اختصاصی دارین؟
همساده، سشوار سامسونگ دارین؟
همساده، بلیط سینما دارین؟
همساده، از این اسبای سکه ای دارین؟
همساده، نهنگ خونگی دارین؟
همساده، اینترنت دارین؟
واااا... پ ما چرا نداریم!!!

Saturday, October 29, 2011

محتاج یه نموره عیشقیم تو این هوای لعنتی... عخ خ خ خ

عشق هم مث بارونه ( از من بعیده این حرف)
نم نمک قشنگه
می شه تا آخر عمر باهاش کنار اومد
به شرطی که خورشیدم باشه ها
عشق نم نمکش خوبه
نه اینکه زیر سیل احساسات
راهی جز فرار واسه آدم نمونه
دنبال سرپناه بگرده
تا احساسات طرف خفه ش نکنه

عشق خاموش

روابط احساسی خعلی اغراق آمیز
که یه جورایی شو آفه واسه بقیه
تهش باد می ده!
( بی رودربایستی)
عشق معمولن سر و صدا نداره
آدمو خاموش می کنه اما
چشما رو روشن
روشن

دل

آقا ببخشین بی زحمت شوما اینور دلمو بگیرین
خانوم، شوما هم اینورشو
آهای.. کوچولو بیا
تو هم اینور دلمو بگیر
حالا همه با هم بکشین
بلکه گشاد شه این دل تنگ لامصب من!

Thursday, October 27, 2011

هیشکی نمی تونه جاتو بگیره، لعنتی :(

وختی  که رفتی
یه سوراخ گنده تو دلم جا گذاشتی
آخه لامصب، دیگه هیشکی رو اندازه ت گیر نمیارم
تا بتونم سوراخ دلمو باهاش وصله کنم
)))))))):

دلم تنگه عجیب

خعلی سخته
که بدونی
که نمی تونی
داشته باشیش
کاش ندونی
تا لااقل بتونی
.
.
.
همین

بگو دروغ گفتی… تو رو خدا :((

کاش دروغ گفته باشی، لامصب
این تنها دروغیه که بهت می بخشم

Tuesday, October 25, 2011

دلم هات چاکلت دااااااااااااغ می خوادد غریبه پزون! :))))))

یه غریبه م نداریم یه بار بیاد دم شرکت دنبال ما… اونوخ همون تو حیاط صداشو بکشه سرش که : « زن ن ن ن… بیا پایین بهت می گم» بعد من عین موش ( البت شوما باور نکن اصن) بیام دم در بگم :« بعله آقا، بفرمایین…خدا منو بکشه معطل من شدین... خسته نباشین… چایی بیارم خدمتتون» اونوخ اون بخنده بگه : « پاشو خرت و پرتاتو جمع کن ببرم برسونمت خونه… قبلشم بریم برات یه هات چاکلت داااااااغ بخریم جیگرت حال بیاد…» اونوخ ما هم ذوق مرگ بزنیم له و پهش کنیم! چه حالی می داداااا خدائیش

فقط برای تو می نویسم، غریبه!... فقط تو

کاش می تونستم تجسمت کنم، چشاتو، نگاهتو به خودم، موهاتو حتی… اینکه انگشتامو فرو کنم توی موهاتو بهم بریزونمشون و بگم: عاشق قیافه ژولیده تم جونور! انگشتامو بکشم رو لبات و تو تند تند انگشتامو بوس کنی و بعد با شیطنت گاز بگیری انگشتمو، اونوخ من غش کنم از خنده تو بغلت!… که سرمو بذارم تو گودی گردنت و بوی ادکلنتو با لذت بکشم تو دماغم! دکمه های پیرهنتو باز کنم و با موهای سینه ت بازی کنم! چون مردمی! مرد منی و حقمه خو

Friday, October 21, 2011

کاش . . .

کاش مرا یارای رفتن بود
توان دل شکستن بود

خودت تصمیم می گیری روزتو چه جوری شروع کنی، بچه!

صبح با بی حوصلگی آماده شدم که از خونه بیام بیرون، ام پی تری پلییرمو گذاشتم تو گوشم و از در اومدم بیرون و شل و ول و خموده شروع کردم به راه رفتن… خواننده شروع کرد خوندن:
At first I was afraid
I was petrified
Kept thinking I could never live
without you by my side
But then I spent so many nights
thinking how you did me wrong
‎قدمام ریتمیک شد و جست و خیز کنون تا وسطای کوچه اومدم‫…‬
Go on now go walk out the door
just turn around now
'cause you're not welcome anymore
weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
‎یه دفه همه برگای درختااا شروع کردن یه صدا خوندن‫:‬
I will survive
‎ یه چرخ زدم و شروع کردم به بالا و پایین پریدن‫…‬ تیر چراغ برق خم شد و شروع کرد به خوندن‫:‬
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (hey hey)
‎رسیدم سر خیابون، کارگرا که داشتن زمینو می کندن شروع کردن با درلاشون رقصیدن‫:‬
I used to cry
But now I hold my head up high
and you see me
somebody new
‎ مث مایکل جکسون قدمای کشیده برداشتم به سمت خیابون، چرخ و قر کمر‫…‬ آقای پلیس سوت زد و ماشینا رو متوقف کرد، راننده ها سرشونو از پنجره بیرون آوردن و یه صدا خوندن‫:‬
I'm not that chained up little person
still in love with you
and so you felt like dropping in
and just expect me to be free
But now I'm saving all my loving
for someone who's loving me

‎،خورشید از بالای سرم نور دیسکو طور انداخت روی سرم
‎آقای پلیس اومد کمرمو گرفت و پرتم کرد تو هواا و دوباره گرفتم و شروع کردیم رو خط عابر پیاده رقصیدن‫…‬
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (oh)
‎ راننده تاکسی پولمو گرفت و از خنده روی صورتم تعجب کرد‫…‬ هه هه هه
‎خلاصه که امروز اینجوری روزمو شروع کردم و راضیم از خودم ‫:))))

...شر های آخر شب

لایک نزن بهر کسی
اول خودت، دوم کسی

پاشو رفیق

‎دقت کردی با دوستایی که خعلی صمیمی هستی
‎همه چی زندگیتون با هم تنظیم می شه عجیب غریب
‎با هم غصه دار می شین
‎با هم شاد می شین
‎اتفاقای یکسان براتون می افته
‎تجربه های یکسان
‎حتی باهم پریود می شین
‎خعلی خوبه واقعن
‎مث یه کپی معادل اصله اصن
‎ولی فقط یه بدی داره
‎اونم اینکه وختی هر دوتا داغونین
‎هیشکدوم نمی تونین بهم کمک کنین

‎پووووووووووف

‎دستتو بگیر به زانوت رفیق
‎بیا با هم پاشیم

Thursday, October 20, 2011

پائیز چشمانم

تو شاید تنها درختی بودی
که در این اشکریزان پائیزی
بی هیچ منت باد
چشمانم را پر از نارنجی برگ ها کردی
ای نوایی خوشتر
می توان با تو طلوعی نو دید

Monday, October 17, 2011

رقص پرواز

مرغکانی ناز
با عشوه و طناز
می رقصند با های و هوی ساز
آوازها، پرواااااز

Saturday, October 15, 2011

طوفان

در این طوفان زندگی
که پیکر اشیاء تا بیکران
در هم آشفته ست
ما ذره گردیم
که در پی عشق می گردیم

Thursday, October 13, 2011

سایه ها

هرکس سایه ای دارد
سایه هرکس خنکای بلند و خلوتی دارد
سایه ها در هم فرو رفته اند
روح ها درهم سرازیرند
سایه گل درمیان ساق پای دوست
مرغ عشقی بر دهان اوست
سایه انسان بر این بندهای رخت
سایه ها، سرگرم بازی های پنهانند
سایه ها در هم، همانندند

هرکس سایه ای دارد
سایه هرکس
تنها سایه هرکس ازآن اوست
پس او هست
سایه اش اینجاست

اعتراف

.
.
.
.
.

Wednesday, October 12, 2011

بی تو

بی تو هم خورشید
مهربانانه به من می تابد
 و از آن بالاتر
خدا را دارم
من چه شادم امروز

Wednesday, October 5, 2011

آقایون بادکنکی

هروخ از کنار این آقایون قلنبه سلمبه بادی بیلدینگ کار رد می شم، دنبال نخشون می گردم
یادتونه تو پلنگ صورتی یه لباسی می پوشید، نخ رو می کشید، عضلاتش قلمبه می زد بیرون.... هه هه هه
می خوام نخشونو بکشم ببینم فیسشون که در می ره، چقد مَردن!:))

Monday, October 3, 2011

پس کجا هستن بنفشه ها؟

ما در جستجوی دنیایی
پر از بنفشه های بهاری
تنها در پی سایه بنفش حقیقت
دویدیم
دویدیم
دویدیم
تا بینهایت

می خوام بشنوم زیااااااد... می خوام خو

عاشقانه هاتو حروم بقیه نکن
همه رو واسه خودم نگه دار