Sunday, September 18, 2011

مهمون ناخونده

خیلی بده که بدونی
ناخونده ای توی دلی
هی داری بال بال می زنی
که باز کنی شاید دری
با خنده ای، درد دلی
اما چه حیف وقتی دیدی
بعدِ یه عمر در به دری
تازه رسیدی به کسی
که اون نمی خواد هیچ کسی!
خیلی بده که بمونی
وقتی نمی خواد بمونی

Friday, September 9, 2011

زن کولی وش درونم

بلند می شوم
شن های کویر ازچین های دامنم فرو می ریزند
چشمانم را می بندم و گوش و تن می سپرم به موسیقی کویر
هو هوی باد و شنها
چند قدم خرامیدن به پیش و هر قدم آهنگ جرنگ جرنگ خلخال هایم
تنم چون نهالی در دست باد پیچ و تاب می خورد
گیره موهایم را بازمی کنم تا وحشیانه دورم بریزد
موهایم با جرق جرق هیزم های درون آتش،  زبانه می کشند
می رقصم با موسیقی کویر
خشونت پاهای برهنه ام، خواب قیلوله شنها را آشفته می کند
و آنها را به باد آویخته و دور من می گرداند
و جیغ های هیجان آلود زن کولی وش درونم
با فریاد های پرنده ای غریب دوئتی زیبااااا می آفریند
«می چرخم و می چرخم و
می نوشم ازین جام
بی خود شده از خویشم و از گردش ایام»

Thursday, September 8, 2011

گاوصندوق

مگه نمی گن هرچی تو گاوصندوق باشه محفوظ می مونه؟ پ چرا تو بیرون دل من داری راست راست می گردی؟!؟!؟

Wednesday, September 7, 2011

مو مست و من دیوانه... ما را که برد خانه؟

یکی گفت واسه تقویت موهات بهشون آبجو اسپری کن! حالا بی زحمت بیاد بگه با این خرمن موی مست لایعقل عربده کش چه کنم؟!؟

Friday, September 2, 2011

فاصله

بعضی آدما باید به هم بچسبن تا معنی پیدا کنن اما بعضی های دیگه اگه بهم بچسبن خوانائیشونو از دست می دن… یه space بینشون لازمه!

Thursday, September 1, 2011

سرگشته

درختم
درختی خشکیده در طوفان
شبی غمناک، سیاهی بر دلم پاشید
منم آن مرغ سرگشته
کزو نامی نبرده در میان باد
دلم خون شد ازین غربت
سزای عشق من این بود
منم دیوانه فکری
که آنهم رو به خاموشی ست
کجا هستند فانوس ها؟