این دانشمندای ابله عوض اینهمه تحقیقات چرت و پرتشون، باس یه دکمه رو تن آدما تعبیه! تابیه!؟ می کردن تا آدم دکمه رو که می زنه تمیز شه، موهاشم سشوار زده و مرتب شه، ابروهاشم برداشته شه... بعد دست و پاشم اپیلاسیون شه... خعلی هم عالی در وخت آدمیزاده صرفه جویی می شه اینجوری! معلوم نیس دارن چه غلطی می کنن پ.ن. تا این دکمه هه اختراع شه مجبورم خودم جورشو بکشم. عخ خ خ خ ... فیلن
آدم وختی عاشقه، کیفیت زندگیش مث یه ریسمان به معشوقش وصله!… وختی معشوق دور می شه، این ریسمانه هی کش میاد، کش میاد… پاره نمی شه اما مث نقش و نگار روی کش وختی که زیادی کشیده می شه، کم رنگ می شه، بی روح می شه… کیفیت زندگی کمرنگ می شه!… عاشق باس کنار معشوق باشه تا همه چی سر جای خودش باشه :)
پریروز عکس خان داداش از تو کیف پولم افتاد… برش داشتم و بهش نیگاه کردم… این مرد کیه؟! چقدر غریبه س… انگار نه انگار بیست و خرده ای سال خاطره داشتیم با هم… حالا هفته ای یه بار، دو هفته یه بار تلفن و احوال پرسی خشک و خالی! … متنفرم از این فاصله ها که آشناها رو برات غریبه می کنه! عخ خ خ
می گن قراره قحطی بیاد مرگ و میر و نحسی بیاد می گن قراره زلزله شه تو دلا رخت بشورن، هلهله شه می گن اون قیامتی که مث قصه می مونه ممکنه فردا بیاد، همه جا ولوله شه می گن… می گم بیخیالِ اینکه چی می گن امروزو که هستیم پیش هم حیفه که عاشق نباشیم اومدیم و فردا هیچکدوم اینجا نباشیم
می گما، اینا که دهنشونو وا می کنن همینطور دُر و گهر می پاچن بیرون، چرا جیباشون خالیه اونوخ! این دُر و گهرها کجا می رن؟... همین خود بنده ( اسمایلی خود شیفته ی با جیب خالی:))
یه همکاری داشتیم که اونم مث من مدیر هنری بود، خعلی به شیرینی پزی و کیک پزی علاقه داشت… تا وخت گیر می آورد، تزئینات آخرین مدلای کیک رو تو اینترنت پیدا می کرد، آخرین دستورای کیک پزی رو! ۲،۳ سال پیش در کمال ناباوری همه با اینکه تو کارش خعلی موفق بود، از شغلش استعفا داد رفت دنبال علاقه ش…. با هیچی شروع کرد ولی الان داره تبدیل می شه به یکی از شیرینی پز های معروف تهرون که مشتریاش هنرپیشه های معروفن! از استعداد هنریشم استفاده کرد تو دیزاین کیکا و شیرینی هاش و برگزاری ایونت ها!… دمش گرم… واسه من شد الگو این دختر… خواستم بگم شاید از کاری که می کنین راضی نیستین اما فکر هم نکنین باس تا آخر عمر تو این شغل محبوس باشین! کار کنین، پس انداز کنین تا به وختش برین دنبال عشقتون! همین کاری که من دارم می کنم :)))
خان داداش: تو که کلاس می ری، Happy anniversary به اسپانیایی چی می شه؟ من: ببیـــــــــــــن... ام... ما تا سر Happy anniversary خوندیم! هنو درسمون نرسیده :) خان داداش به حالت قهقهه :)))))))
هیشوخ آرزوهای بزرگ بزرگ نداشتم یه خونه تو الهیه، یکی تو نیس فرانسه! یه پورشه آخرین مدل راه به راه خرید از گوچی و آرمانی کفشم فلان مارک باشه بابام فلان کس باشه یه جت شخصی داشته باشم یا یه جزیره تو فلان جا شاممو رستوران ماکسیم تو پاریس بخورم واسه ناهار پیک نیک کنم رو تپه های سبز هلند نه، خدایی هیشوخ آرزوهای بزرگ بزرگ نداشتم اما، یه بزرگی هس که آرزوشو دارم! که اگه اون باشه هر جا باشم، هر چی بپوشم، هرجا برم (حتی شده تا شاه عبدالعظیم) بهترینه واسه من!